تبلیغات
اینجا رازی،جامعه شناسی - میشل فوکو
یکشنبه 1 خرداد 1390

میشل فوکو

   نوشته شده توسط: مریم نصیری افشار    نوع مطلب :میشل فوکو ،

تاملی در معرفت شناسی بشر از منظر میشل فوکو


 
   ● نویسنده: محمد - میلانی

منبع: سایت - والس - تاریخ شمسی نشر 29/07/1387

 
 

مقدمه


سخن ازفلسفه پست مدرن، بنیان‌ها و همچنین شالوده این‌گونه ازتفکر است. مقوله ای که همپای شاکله سایر نحله های فلسفی که امروزه مطمح نظر خود را، انسان و مفاهیم پیرامون آن قرار داده اند، رخ می نمایاند. انسان در تفکر پست مدرن، سیاست، پست مدرنیته، هنر پست مدرن، ادبیات پست مدرن، جهان ارتباطات و دنیای پست مدرن و .... .


در نتیجه اگر خواستار آن باشیم که تعریف خاصی از این مقوله ارائه دهیم شاید به تعریفی روشن و مطمئن آنطور که از دوره و فلسفه کلاسیک یا مدرن ارائه می دهیم، نرسیم. چرا که پست مدرنیسم در قالب خود سنت و نحله فکری تحریک کننده و در عین حال بی راه کننده ای است. (هم در معنای سلبی و هم در معنای ایجابی کلمه)و به تعبیری می توان گفت: که پست مدرنها، در یک فرایند تغییر تمام عیار، نسبت به دوران مدرن قرار دارند.


پس با این وجود تعریف از پست مدرنیسم یعنی آن چیزی که در فلسفه معاصر قرن بیستم در ادامه رویکرد به دوره مدرن – دوره ای که به انسان و هستی به نوع دیگری نگریسته می شود پست - مدرن نام گرفت.


پس نمی تواند بیجا باشد که در این مقاله انسان و جایگاهش را در این گستره مورد تعمق قرار دهیم تا ببینیم انسانی که در هر دوره از تاریخ اندیشه بشر برداشتی خاص از آن می شد در این دوره که نهایت پروسه و فرآیند چند هزار ساله تاریخ بشر است چگونه انسانی است و کیست.


و این تخصصی تر شدن بحث، پس از مقدمه به بحث انسان از منظر میشل فوکو می پردازیم. فیلسوفی ساختار شکن در حوزه پست مدرنیسم. فوکو خواسته یا ناخواسته یکی از سخنگویان جریان پست مدرنیسم است و تحقیقاتش با اذن به مفاهیم تبار شناسی و دیرینه شناسی بیان تحلیل و تفسیر یک فیلسوف پست مدرن نسبت به جریان تفکر انسان، خود انسان و «اجتماع و انسان» است.


ایهاب حسین در 1971 مقاله ای با عنوان «پلورالیسم در چشم انداز پست مدرن» را خلق کرد که در آن تعاریف یازده گانه ای از پست مدرن را ارائه می دهد.* در تاملی پیرامون این تعاریف براستی در می یابیم که همین ها سازنده دنیای ما هستند. دنیایی که براساس این تعاریف و همچنین جامعه، تاریخ، وحتی خدا بر این پایه معنا می شوند. دنیایی که در آن سوژه شناسانده (subject) به مثابه یک افسانه تلقی می شود چرا که افراد گر چه به ظاهر خود را در تعامل با عالم می بینند اما در حقیقت چون خود را هیچ می یابند می خواهند در جمع معنی یابند پس از این روی از فردیت خویش می گریزند.


فضایی که در آن شک موج می زند، تمایزات چشم و ذهن آدمی را در سیطره خود دارند.


از مرگ پدر در آن هست تا مرگ خدا، احیا، و تخریب و در هم امتزاج یافته اند، گاه سکوت است و گاه هیاهو حاکم است.


براساس تمثیل لیوتار ((پست مدرن چیزی خواهد بود که در عرصه مدرن امر غیرقابل عرضه و یا شی غیر قابل عرضه و ارائه را در خود امر قابل عرضه مطرح و آشکار خواهد ساخت.))


از این روی در این گیرودار بین مدرن و پست مدرن جذب و دفعی دایم صورت می گیرد. که اولین پله آن شالوده شکنی است چرا که ما در آغاز یک اصل اساسی نداریم و تنها رسیدن به چیزی مهم است که آغاز گران دوره مدرن در تحقق آن در تلاش بودنده اند، یعنی وضوح. چیزی که به همراه اصل تمایز، ساختار و قالب تفکر رنه درکارت را پی ریزی می کرد. چه بسا رسیدن به معرفت یقینی در نتیجه این دگرگونی ها است که پروسه نزدیک شدن حوزه ها را در بر می گیرد. و در گیرودار این مطالب و تعریف زدایی هاست که عناوین فرا ..... گذار از ..... و ..... به وجود می آید.


در مقوله الهیات دوره مدرن با خدایی رخنه پوشی روبه رو هستیم که کار کردش پوشش و رفو کردن منفذهایی است که بشر از حل آنها عاجز و ناتوان بوده است. فریدریش نیچه که بسیاری از پست مدرنها چه در حیطه ادبیات و نقد و چه در حیطه فلسفه و هنر از او سخن به میان می آورند، معتقد است چیزی که بتوان در مورد آن اندیشه نمود قطعاً باید افسانه و تخیل باشد. و از این روی در پست مدرنیسم واقعیت در افسانه ها تخیلات پساکانتی و در اصل پسا نیچه ای بازسازی می شود. و سختی بحث آنجا است که دام مدرنیسم همچنان پابرجاست و در دامنه چند و چون با پست مدرنیسم دامنه بحث را گسترده تر و مشکل تر می کند. حال هر یک ویژگی های خاص خود را دارند، گاه با هم پیش می روند در جاهایی خط اشتراک می یابندو گاه از هم فاصله می گیرند و با مشخصه های خاص خود اصحاب یکدیگر را به عرصه نقد می کشانند، و جالب آنکه نو آوری جدید توسط انسان برای انسان به ارمغان می آید. چرا که همه و همه ناشی از نگاه بنیادین انسان است به هستی و همین نو آوری ها، جمعی را جذب عالم و جمعی را فراری از آن و برخی دیگر را بلاتکلیف در عالم می گذارد، پس چه باید کرد!


رویکرد به این سوال کوتاه است که مهم است. در مقاله حاضر بحث همین انسان را از دیدگاه یکی از فیلسوفان فرانسوی قرن بیستم میشل فوکو را از نظر می گذرانیم.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.