تبلیغات
اینجا رازی،جامعه شناسی - میشل فوکو
یکشنبه 1 خرداد 1390

میشل فوکو

   نوشته شده توسط: مریم نصیری افشار    نوع مطلب :میشل فوکو ،

. مراقبت و تنبیه[18] (تولد زندان)

مراقبت و تنبیه از سری کتابهای فوکو بشمار می رود که با ساختار تبارشناسی همسو است. فوکو می گوید: «نظر من نوشتن کتابی بود که مرتبط با فعالیت های ملموسی که در آن زمان در زمینه مسئله زندانها جریان داشت. نهضتی به راه افتاده بود که اصولاً در خصوص نظام زندان و روش های محبوس کردن مجرمان تردیدها و سوالهای جدی و عمیق مطرح می کرد. من هم پایم به این نهضت کشانده شد. و با همکاری زندانیهای سابق مشغول فعالیت شدم و به این جهت خواستم کتابی درباره زندان بنویسم.»[19]


تلاش فوکو در این کتاب نشان دادن و بیان کردن نوعی دیگر از ارتباط میان مفهوم قدرت و جسم انسان است. به این معنا که در این کتاب مجموعه هایی که در جوامع مدرن مسئول مراقبت از آدمی را دارند بررسی و تحلیل می شوند. در واقع وی سعی دارد نشان دهد وقتی که انسان از مفهوم شخصی جدا می شود و سیستم و شاکله وجود او در اجتماع معنا می یابد یا به تعبیری بهتر اجتماعی می شود، حال این اجتماع است که با توسل به مکانیسم های خود بر آن می شود تا غرایز بالاخص غریزه جنسی وی را کنترل کند. حال این کنترل به صلاح اجتماع باشد یا نباشد بحث جداگانه ای را می طلبد. از سوی دیگر فوکو سعی دارد در مقام یک فیلسوف نشان دهد که فرد یا سوژه در جریان تاریخ و موقعیت اجتماعی خود چگونه در بطن یک نوع قدرت مراقبتی پرورش می یابد. و چه بسا سازمان و مفهوم قدرت حرف اول را در این کتاب می زند.


فصول کتاب عبارتند از: 1. تعذیب، 2. تنبیه، 3. انظباط(تنبیه) 4. زندان.



1: تعذیب: فوکو در این فصل نشان می دهد که مقوله و عامل شکنجه اگر در معرض نمایش اشخاص قرار گیرد چه پیامدهایی را می تواند به همراه داشته باشد.


«در این نوع کالبدشناسی بدن سیاسی به منزله مجموعه ای از عنصرهای و تفکیک هایی بررسی می شود که به مثابه سلاح ها، ایستگاه های تقویتی، راه های ارتباطی و تکیه گاه هایی برای مناسبات قدرت و دانش به کار می آید مناسباتی که بدن های انسانی را محاصره می کند و این بدن ها را با بدل کردن به ابژه های دانش به انقیاد در می آورد.[20]


اگر جویای رگه های مفهوم قدرت در تفکر فوکو باشیم، می توانیم بگوییم که در سیستم تعذیب قدرت کاملاً ملموس و جلوه های عیان دارد.



2. تنبیه: فوکو در فصل تنبیه با اسناد تاریخی معتقد است که تعذیب آن چیزی که در قرن هجدهم ملموس و مرسوم بود دیگر به عنوان یک سیستم کامل و جوابگو نمی تواند مطرح باشد.


«در نیمه دوم سده هجدهم اعتراض علیه تعذیب در همه جا دیده می شود. در میان فیلسوفان و نظریه پردازان حقوق، در میان حقوق دانان و قانون دانان، و نمایندگان مجلس....»[21]


سوالی که در این فصل از کتاب فرا روی فوکو است آن است که به راستی چه تقابلی میان انسان و تنبیه یا شکنجه وجود دارد. این دو واژه هر کدام دارای بستری گسترده از معانی هستند. حال چطور می توان این دو مفهوم را با هم امتزاج کرد و عینیت بخشید؟ مسئله ای است که فوکو در جستجو و تحلیل آن است. از این رو وی بر آن می شود تا تبارشناسی تنبیه را سرلوحه قرار داده و آن را در زندگی انسان قرن هجدهم مورد مداقه قرار دهد. وی همچنین به ریشه یابی ساختار زندان و همچنین نحوه به وجود آمدن آن می پردازد. زندان که به عنوان محلی برای مجرمان اجتماعی با کیفرهای مشخص به وجود آمده، وی همچنین به تعریف و عنوان بندی جرمها بر حسب و میزان قوی یا خفیف بود نشان اشاره دارد و چه بسا زندانیان هم از این نوع تقسیم بندی ها به دور نیستند.


«از سال 1797 زندانیان به چهار دسته تقسیم شدند: دسته نخست به کسانی اختصاص داشت که یا به صراحت به حبس انفرادی محکوم شده بودند، یا در زندان مرتکب خطاهای سنگینی شده بودند، دسته دوم کسانی بودند که کاملاً به منزله کهنه بزهکار شناخته شده بودند .... دسته سوم کسانی بودند که شخصیت یا شرایطشان چه پیش و چه پس


از محکومیت، این باور را القا می کرد که اینان عادت به بزهکاری ندارند. و سرانجام بخشی ویژه یا به عبارتی دسته ای آزمایشی که به زندانیانی اختصاص داشت که شخصیتشان شناخته نشده بود یا اگر بهتر شناخته می شد سزاوار آن نبودند که در دسته بندی پیشین جای گیرند.[22]



ج: انضباط (بدن‌های رام)


فوکو در این فصل برای اینکه تصویری از یک بدن دام را ارائه دهد، از ساختار حاکم در شکل گیری شخصیت اجتماعی و فردی یک سرباز آغاز می کند. ملاک فوکو از سرباز در واقع مفهوم فردی این واژه را در بر می گیرد. وی قصد آن دارد تا نشان دهد که وقتی یک بدن به مثابه ابژه در ساختار اجتماعی جامعه واقع می شود چگونه مفهوم قدرت در حق وی اعمال می شود. انضباط بیان گر و نشان دهنده این مسئله است که انسان در معنای جدید و همسو با مفاهیم اعمال شده بر او یعنی قدرت و دانش چگونه راه بهنجار شدن را طی می کند. در واقع انضباط در معنای ایجاد کلمه می تواند انسان در معنای ابژه را به مفهومی دارای قابلیت ها در بطن جامعه بدل کند. در انضباط حرف از ساختار کلی نیست. به این معنا که جزئیات و منظر جزیی نگری مد نظر است و اهرمهای اعمال کننده قدرت یعنی مقررات اجتماعی و راه و تکنیک های مربوط به آن و عملکرد بازرسان تمام بدن را در بر می گیرند. تا بتوانند از آن بدنی رام را به وجود آورند. از این روی و در نتیجه بدنهای رام را می توان در چند شبکه تعریف شده گنجاند.


ج1: انضباط گاهی مستلزم حصار است. به عبارتی اختصاصی کردن یک مکان ناهمگن با همه مکانهای دیگر و بسته به روی خود.[23] مانند سربازخانه ها، حبس ها و کالج ها.


ج2: انضباطی را که «پیش از هر چیز مطابق اصل جادهی مقدماتی یا اصل شبکه بندی صورت می دهند. هر فرد جای خاص خود را می یابد و در هر مکانی یک فرد جای می گیرد.»[24]


ج3: قاعده مکانهای کارکردی به تدریج مکانی را در نهادهای انضباطی ضابطه مند کرد که معماری این مکان را به طور کلی برای استفاده های گوناگون، حاضر و آماده کرده بود.»[25]


«در انضباط؛ عنصرها قابل تعویض و جایگزینی با یکدیگرند، چون هر یک از این عنصرها با جایگاه اش در یک ردیف و با فاصله اش از دیگر عنصرها تعریف و تبیین می شود.»[26]


از این روی انضباط می تواند در مقام یک قدرت اعمال شده بر انسان او را در محاصره و شرایط خواست خود درآورد.


تاریخ نگاران اندیشه ها معمولاً زوایای جامعه ای کامل را به فیلسوفان و حقوق دانان سده ی هجدهم نسبت می دهند، اما یک رویای نظامی جامعه نیز وجود داشته است مرجع اصلی این رویا نه وضعیت طبیعی بلکه چرخ دنده های به دقت مطیع شده یک ماشین و نه قرار داد اولیه بلکه اجبارهای همیشگی، نه حقوق بنیادین، بلکه تربیت بی نهایت پیش رونده نه خواست عمومی بلکه اطاعت خودکار بود.[27]


فوکو انضباط را مفهوم و عنصری مثبت در جهت ارتباط بین نیروها و ابزارهای اجتماعی می داند که در نهایت منجر به پدیده بهنجار سازی می شود وی در بخش شیوه های تربیت خود، دقیقاً به همین مفهوم می پردازد.



د: سراسر بینی


زندان جایی که فوکو در فصل سراسر بینی به جایگاه و کارکرد آن بر انسان و جامعه می پردازد، جایی است که ارتباطش با مفهوم قدرت تجلی و عینیتی بیشتر از سایر موارد دارد.


در نتیجه اثر سراسر بینی عبارت است از ایجاد حالتی همیشگی و پایدار در فرد محبوس شده که از رویت پذیری خود آگاه باشد، حالتی که عملکرد خودکار قدرت را تضمین می کند پس باید به گونه ای عمل شود که اثرهای مراقبت همیشگی باشد، حتی اگر کنش آن ناپیوسته باشد.»[28]


زندان را از این زاویه نمی توان محلی با شرایط خاص و واقعی دانست. از حیث اجتماعی و از دید فوکو زندان در واقع محل و ابزار و خواستگاهی اجتماعی است که به انسانها در قالب جامعه و حتی سامان سیاسی این اجازه را می دهد که بتوانند نظام ارزشی مطلوب را که مبتنی بر حقیقت و اصل مورد نظر است را در جامعه و در مورد بدنها اعمال کنند زندان و زندانیان سرآغاز وجود دانشی به نام جرم شناسی هستند.



10. تاریخ جنون یا تاریخ دیگوانگی در عصر کلاسیک


تز دکترای فوکو یا تاریخ جنون کتابی است که فوکو آن را در لهستان نوشت وی در مورد کتابش می گوید:«من آن را در لهستان نوشتم و در زمان نگارش نمی توانستم درباره آنچه دور و بر خود می دیدم فکر نکنم. از طریق نوعی رابطه تشبیهی و غیرتکوینی، قسمی شباهت می دیدم، اما درست نمی فهمیدم که مکانیسم محبوس کردن و استقرار انضباط عمومی در جامعه چگونه عمل می کند. به عبارتی دیگر نمی دانستم که پژوهش من در تاریخ دیوانگی و آنچه در اطرافم می بینم چگونه ممکن است در یک تحلیل عمومی، از زمان تشکیل جوامع سرمایه داری اروپا در قرن هفدهم تا جوامع سوسیالیستی قرن بیستم، جا بیفتد.»[29]


فوکو بحث کتاب را با بیماری جذام در قرون وسطی آغاز می کند یعنی بیمارانی که حضورشان برای جامعه تهدید کننده است و باید بر آنها نظارت و مراقبت اعمال شود. در اواسط قرن هفده مسئله جذامیان و شرایطی که بر فضای جامعه از قِبَل آنها حاکم بود تغییر می کند و دیوانگان جایگزین آنها می شوند. وقوع این حادثه برای فوکو تجربه کلاسیک از دیوانگی است حال جامعه میان ساختار خود و دیوانه دیواری می کشد و دیوانه در این حالت به عنوان غیر نگریسته می شود. یعنی حد فاصلی میان عاقل و دیوانه به وجود می آید. و دیوانه از عرف و مناسبات اجتماعی به بیرون رانده می شود.


در هر یک از این اماکن، علاوه بر چنین افرادی، دیوانگان هم در بند بودند، حدود یک دهم افرادی که برای اعزام به بیمارستان عمومی پاریس در این شهر جلب و توقیف می شدند عبارت بودند از «دیوانگان» مبتلایان به «زوال عقل»، «اختلال مشاعر» و «اشخاصی که کاملاً دچار جنون شده اند.» بین آنها و دیگر محبوسان هیچ نشانی از تمایز و اختلاف وجود نداشت.»[30]


فوکو نشان می دهد که بیمارستان به عنوان مکانی که باید دارای ساختار ویژه ای باشد هم به لحاظ معماری و هم به لحاظ درمانی در آن زمان وجود نداشت. و چه بسا بیمارستانهای آن دوره کارکردهای مختص به خود را که در دوره مدرن ملاک است را نداشت بیمارستان یک نهادی بود در خدمت حاکمیت یا سلطنت و نظام های بورژوازی که با حفاظت از دیوانگان به صورت یک نهاد قدرت و ناظم تلقی می شد.



الف) قرن هجدهم: تاریج جنون نشان می دهد که چطور از قرن هفدهم به قرن هجدهم گفتمان پیرامون مسئله جنون تغییر می یابد. پزشکان معتقد شدند که: «در جنون حتی در ناآرام ترین صورتهای آن دیوانه دچار ضعف است و علت حرکات نامنظم ذرات روح در فرد مبتلا به جنون آن است که این ذرات قدرت و وزن کافی برای ادامه حرکت طبیعی خود را ندارند.»[31]


از اواخر قرن هجدهم به بعد، به تدریج نگاه انسان و جامعه به دیوانگان تغییر می کند یعنی در تلقی مردم و جامعه حد فاصلی میان دیوانه و یک تبهکار یا بزه کار اجتماعی به وجود می آید.



ب) قرن نوزدهم: قرن نوزدهم اوج این حرکت است اقدامات درمانی در حق دیوانگان شکل تازه ای به خود می گیرد و در واقع دیوانگی دیگر جرم محسوب نمی شود دیوانه به جای آنکه توسط زندانیان تحت مراقبت قرار بگیرد. در آزمایشگاه ها و بیمارستانهای روانی تحت درمان و مراقبت قرار می گیرند. در واقع دیوانه در مفهوم قدرت ابژه ای می شود. برای شناسایی و شناخت و همچنین سوژه ای برای درمان چیزی که در این دوره اهمیت دارد دیوانگان و ورود آنها به مفاهیم و گفتمانهای انسانشناسی است.



11. سخنی از ژاک دریدا


دریدا فیلسوف و متفکر فرانسوی در دوره ای به نقد آثار فوکو و همچنین اندیشه های وی پرداخت. وی درباره کتاب تاریخ جنون می گوید: «موضع فوکو در مورد جنون با این اشکال روبه رو است که وقتی او مجبور است زبان و منطق ناشی از خرد ورزی و عقل را به کار گیرد نمی تواند درباره مقوله ای داد سخن دهد که با این عقل مغایرت و تنافر اساسی دارد فوکو برای روشن ساختن وضع و حال دیوانگی می بایست از زبان و منطق بر گرفته از جنون سود جوید، لوی ما با این زبان و منطق را در اثر حاضر نمی بینیم. فوکو برای اثبات بی پایگی زبان منطق مدرن، باید زبان منطقی متفاوت را به کار گیرد و از زراد خانه عقل و منطق جدید دوری جوید.»[32]



12. دانش و قدرت در اندیشه فوکو


قدرت چیست؟ سوالی برای فوکو در همه زمینه ها در مباحث تبارشناسی و دیرینه شناسی مفهومی اساسی و مرکزی را دارد. مراقبت و تنبیه، تاریخ جنون، تاریخ جنسیت، همه و همه علی رغم آنکه به مباحث مربوط به خود می پردازند، آشکار و غیرآشکار به مفهوم ساختار قدرت و نحوه اعمال آن به فرد و در سطحی گسترده تر یعنی جامعه و فرهنگ در بستر تاریخ می پردازد. فوکو در جایی از تحلیل فضای درونی و بیرونی مفهوم جنون برای رسیدن به شناخت این مفهوم استفاده می کند و در جایی دیگر از میل و امیال جنسی در تحقیق و تفحص خود بهره می گیرد. قدرتی که در جایی اعمال می شود و درجایی دیگر سرکوب و نهی می شود و راه و مفر خود را تغییر می دهد و از گفتمان دیگری سر بر می آورد. اینگونه نگریستن به اندیشه های فوکو در واقع مبین تایید این مفهوم از جانب وی است که قدرت در همه جا با ما است. یا فاعل قدرت هستیم یا قدرت بر ما اعمال می شود. یعنی قدرت از فضای همبستری تا اعمال و ساختار قدرت در سطح کلان اجتماع، سیاست و فرهنگ با اذن به گفتمان مخصوص به خود را در بر می گیرد چیزی که فوکو در بحث استراتژی های قدرت از آن سخن می گوید. فوکو در مراقبت و تنبیه و تاریخ جنون قصد نشان دادن گونه های مختلف قدرت را دارد. و علاوه بر این بر روی دانشهایی متمرکز می شود که مفهوم قدرت را قوام و نیرو می بخشند. مفهوم قدرت اگر چه به زعم فوکو بسیار پیچیده و اساسی است اما در واقع همان رفتار و روابطی است که در میان انسانها خواه در مناسبات اجتماعی سیاسی و خواه در روابط فردی (میان دو فرد) صورت می گیرد.


«شاخصه ها و محورهای عمده قدرت که به وسیله فوکو مورد توجه قرار می گیرند تقریباً در تقابل با برداشت سنتی از قدرت قرار دارد. به نظر او نباید به شکل های رسمی و نهادینه شده قدرت توجه نمود. بلکه باید به سراغ قدرت در مقصد نهایی آن یعنی در سطح روابط ریز انسانی و حتی نحوه رابطه فرد با خود وی رفت. چیزی که به نام میکرو فیزیک قدرت مطرح شده است و به وسیله کردارهای روزمره افراد مداماً استمرار می یابد. دومین ویژگی مورد نظر فوکو «ایده قدرت فاقد سوژه» است. قدرتی که در همه روابط از هر نوع وجود دارد. در حالیکه قدرت سنتی نگران مسئله روح مرکزی یعنی روح حاکمیت است. قدرت فوکویی دغدغه هزار انسان تابعی را دارد که جسمانیت آنها به وسیله قدرت سامان می یابد. سومین ویژگی قدرت فراگیر بودن یا همه جایی آن است در درون جامعه هیچ فضایی آزاد از قدرتی وجود ندارد. قدرت چون ژله ای فراگیر انسانها را در بر گرفته و یا بهتر بگوییم در درون انسانها جریان دارد و از طریق آنها رِله می شود.»[33]



13. کلام آخر



الف) فوکو فیلسوفی شبیه همه و هیچکس.


فوکو علی رغم اینکه بارها هم در سخنرانیها و هم در مصاحبه هایش بر تاثیر فلاسفه گذشته اش بر اندیشه خودش سخن رانده است و هایدگر، نیچه، فروید و ... را موثرترین متفکران در نظام فکری خودش دانسته است، اما فلسفه اش بسیار متفاوت و شاید سوی دیگری از تمام پروسه معرفت و انسانشناسی باشد که در گذشته مدرن غرب مطرح بوده است. مفاهیم دیرینه شناسی و تبارشناسی تا زمان فوکو اگر چه مطرح بود و ساحتی خاص را به خود اختصاص داده بود (مثلاً در اندیشه فریدریش نیچه) اما رویکردی اینگونه آن طور که فوکو پیشه خود ساخت مفهومی بدیع و تازه ای بود. چرا که انسان در آن بیش از هر چیزی دیگری اولویت داشت.



ب) فوکو: وداع با انسان متافیزیکی


انسان متافیزیکی شاید اغراق باشد که در غرب آن هم دوره معاصر تفکر غرب دیگر جایگاهی نداشت. چرا که آن سو تر در فلسفه های حیات و یا در کلام جدید دینی در غرب آن نقاط تلاقی که فلاسفه و متکلمان بر روی مسایل فلسفی مشترک با هم حساس می شوند، هنوز می توانیم رگه هایی از وجود انسان متافیزیکی را در تفکر فلسفی معاصر غرب بیابیم. ولی فوکو با انسان متافیزیکی وداع کرد. نه از آنگونه که الحاد اساس فلسفه اش را تشکیل دهد. (همچون هایدگر و سارتر) بلکه از آن روی که در پروسه فلسفی اش و به تعبیری در فلسفه ساختار شکنی، انسان را وارد مرحله ای جدید از گونه و نوع شناخت به مثابه یک ابژه و هم در اختیار شناخت، برای ابژه و همچنین در اختیار سوبژه قرار داد. این سوبژه از آنگونه که در معرفت و اپیستمه کلاسیک مدنظر است، نیست. چیزی است که در روش شناسی فوکو معنا می یابد.



پرداختن به مسئله اساسی و بنیادی جنسیت اگر چه هیچ مدخلی در تفکر متافیزیکی ندارد. اما نیروی عظیمی است که نمی شود در تحلیل همه جانبه و شناسایی تمام عیار انسان از آن غافل شد. چرا که قدرت، فرهنگ، اجتماع، دانش، سیاست و جنسیت در قالب گفتمان های متنوع را از وجوهات بلامنازع انسان در زندگی فردی و اجتماعی مدرن می دانست و چه بسا از این هم فراتر رفت و انسان را مفهومی دانست که باید صرفاً در بستر تاریخ مطالعه کرد فوکو: «مرگ خدا را پیش از آنکه حادثه ای متافیزیکی باشد، گسستی در سامان فرهنگ و زندگی و گفتمان انسان مدرن می دانست و معتقد بود: پیش انگاره مدرنیته از همین مضمون مایه می گیرد فوکو بر همین اساس فهم حضور آدمی در عرصه هستی کنونی را امکان پذیر یافت و گفت هستی آدمی تنها در سایه «تحلیل تناهی وجود» و لاجرم «تاریخ حالیت اکنون قابل فهم است.»[34]


یا اینکه همانطور که در ابتدای بحث گفته شد: «انسان چیزی نیست جز محصول گفتمان در عصر حاضر».



ج: انسانی که فوکو ساخت


انسانی که فوکو ساخت نوپا است و جای آن دارد که به لحاظ مفهومی هر چه بیشتر در بستر تاریخ مورد تحلیل قرار گیرد. فوکو تنها به چند گونه از گونه های مطالعاتی در باب انسان آن هم به طریقی بسیار عمیق و تحلیلی پرداخت. وی جنسیت را بسیار جدی مطرح ساخت، دیوانگی و ابعاد آن را گشود و چه بسا وجوهات مختلف انسان را بازشناسی کرد. انسانی که امروز از دید فوکو به آن نگریسته می شود دیگر آن راز آلودگی در معنای سنتی را ندارد. هنگامی که در سیاست دخالت می کند از طریق زمینه های قدرت و گفتمان موجود در آن هویتش آشکار می شود و هنگامی که جنون بر خِرَدش حاکم می شود علتی دارد مداوا دارد پس پیشنینه ای بس عظیم بر جنونش مستولی می شود. و باز انسانی که جنسیت و تمایل آن را در گفتمانی دیگر و به گونه ای دیگر مطرح می کند نمی تواند از نگاه باریک بین و تیغ نقد فوکو در امان باشد.


پس انسان فوکویی به تعبیری موجودی است که راز زدایی شده، قابل تحلیل و در گفتمانهای مختلف قابل تعریف است. آری اگر بخواهیم به انسان به گونه ای متافیزیکی آن طور که در سیر انسانشناسی افلاطون یا قرون وسطی و سپس تر در دکارت و کانت بنگریم. با توجه به فراز و نشیب هایی که در یک بردار نمایان می شود و یا آنکه فضا و ساختار اقتصاد و چرخ دنده های اجتماع مارکس و انگلس را از زندگی فردی و اجتماعی انسان پاک نکنیم. به همان میزان هم، باید از دید فوکو به انسان در گفتمان قدرت و یا ساختار جنسیت هم بیافکنیم. تصویری اینچنین ما را به شناخت نهایی که نه به بینشی با وضوح بیشتری رهنمون می کند. همراه با یک دنیا پرسش و مسئله جدید.



پی نوشت


1) خرد در سیاست. فولادوند. عزت الله. صفحه 45


2) همان ... صفحه 47


3) همان ... صفحه 48


4) دانش و قدرت. میشل فوکو. ضیمران. محمد. صفحه 24


5) همان .... صفحه 25


6) همان .... صفحه 20


7) همان .... صفحه 21


8) نظم گفتار. میشل فوکو. ترجمه باقر پرهام. صفحه 10


9) میشل فوکو. اریک برنز، ترجمه احمدی. بابک. صفحه 12


10) به نقل از دانش و قدرت


11) قدرت زبان، زندگی روزمره. خالقی. احمد. صفحه 315


12) فوکو. برنز، احمدی، صفحه 114


13) چون تاریج جنسیت، اثر فوکو به فارسی ترجمه نشده ناگزیر از ترجمه های پراکنده در کتابها استفاده شده است.


14) دانش و قدرت، ضیمران. صفحه 163


15) همان .... به نقل از جلد 1 تاریخ جنسیت ص 4


16) قدرت، زبان، زندگی روزمره ص 317 به نقل از تاریج جنسیت جلد 1 صفحه 254


17) ضیمران، دانش و قدرت ص 173 از تاریخ جنسیت جلد 2


18) صورت بندی مدرنیته و پست مدرنیته نوذری حسینعلی ص 244. در منابع فارسی برخی تاریج جنسیت را سه جلد چهار جلد گفته اند ولی فوکو چهار جلد را تمام کرده بود که در گذشت.


19) مراقبت و تنبیه. اگر چه به این نام ترجمه شده است ولی ترجمه های لفظی دیگری در فارسی به چشم می خورد. از جمله مراقبت و مجازات یا نظارت و مجازات.


20) خرد در سیاست فولادوند. ص60


21) مراقبت و تنبیه فوکو ترجمه جهاندیده افشین سرخوش نیکو ص40


22) مراقبت و تنبیه صفحه 93


23) مراقبت و تنبیه صفحه 160


24) مراقبت و تنبیه صفحه 177


25) مراقبت و تنبیه صفحه 179


26) مراقبت و تنبیه صفحه 180


27) مراقبت و تنبیه صفحه 182


28) مراقبت و تنبیه صفحه 212


29) مراقبت و تنبیه صفحه 250


30) خرد در سیاست فولادوند. ص57


31) تاریخ جنون، فوکو ترجمه فاطمه ولیانی صفحه 77


32) همان ... ص 145


33) دانش و قدرت. محمد ضیمران به نقل از دریدا ص 74


34) قدرت زبان زندگی روزمره ص 328



* ایهاب حسن از مهم ترین مدعیان جریان پست مدرنیسم خصوصاً در ادبیات در مقاله پلورالیسم در چشم انداز پست مدرن مولفه های یازده گانه را اینگونه برشمرده است.


1. عدم تعین یا تعین ها 2. تجزیه و انشقاق 3. قداست زدایی 4. بی خودیت 5. امر غیرقابل عرضه یا بازنمایی. 6. طنز 7. پیوند زدن



8. کارناوال سازی 9. اجرا مشارکت 10. سازه گرایی 11. درونبودگی یا ذاتیت- به نقل از کتاب صورتبندی و مدرنیته و پست مدرنیته.



کتابنامه:


1. ساختار و تاویل متن. بابک احمدی نشر مرکز. چاپ پنجم 1380


2. صورتبندی مدرنیته و پست مدرنیته حسینعلی نوذری، نقش جهان. 1379


3. مراقبت و تنبیه تولد زندان میشل فوکو ترجمه افشین جهاندیده نیکو سرخوش نشر نی 1378


4. خرد در سیاست گزیده، نوشته ترجمه عزت الله فولادوند طرح نو چاپ دوم 1377


5. قدرت، زبان، زندگی روزمره در گفتمان فلسفی سیاسی معاصر احمد خالقی گام نو 1382


6. تاریخ جنون میشل فوکو ترجمه فاطمه ولیانی هرمس 1381


7. میشل فوکو دانش و قدرت محمد ضیمران هرمس 1378


8. فلسفه فرانسه در قرن بیستم اریک ماتیوز ترجمه محسن حکیمی نشر ققنوس 1378


9. نظم گفتار میشل فوکو ترجمه باقر پرهام نشر آگه 1378


10 میشل فوکو اریک برنز، ترجمه بابک احمدی. نشر ماهی 1381


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.