تبلیغات
اینجا رازی،جامعه شناسی - ماهیت انباشتی قدرت از دید فوکو
یکشنبه 1 خرداد 1390

ماهیت انباشتی قدرت از دید فوکو

   نوشته شده توسط: مریم نصیری افشار    نوع مطلب :میشل فوکو ،

گزارشی از نشست شهر کتاب درباره مناظره فوکو و هابرماس


چهارم اردیبهشت نشستی در شهر کتاب با حضور فرزان سجودی، حسینعلی نوذری و محمدخانی برگزار شد که به نقد و بررسی کتاب «نقد و قدرت»پرداخت. آنچه در پی می آید گزارشی است از آن نشست.

 

منبع: روزنامه - اعتماد - تاریخ شمسی نشر 10/02/1386

 
 

در ابتدای این نشست دکتر فرزان سجودی، با توجه به نام کتاب - مناظره فوکو و هابرماس - گفت؛ باید بگوییم در واقع مناظره یی روی نداده است اما صحبت بر سر مناظره یی در امریکا بود که ظاهراً با مرگ فوکو این مساله هم خاتمه می یابد. در این کتاب آمده است که برگزار نشدن این مناظره ناشی از عدم توافق بر سر موضوع مناظره هم بوده است و در حقیقت اگر قرار بود موضوع مناظره بحث مدرنیته باشد، با آنچه فوکو درباره مقاله «روشنگری چیست» کانت می نویسد و مبانی بحث کانت را می پذیرد و با آن اعلام همسویی می کند در واقع خودبه خود دیگر بحثی میان فوکو و هابرماس درباره مدرنیته باقی نمی ماند. مایکل کلی این مناظره را در فضای ظاهراً مجازی بازسازی کرده است و مقالاتی را که فوکو درباره مفاهیم مورد توجه این دو اندیشمند نوشته از یک سو و مقالاتی که مشخصاً هابرماس در نقد افکار فوکو و در پاسخ به فوکو نوشته از سوی دیگر جمع آوری کرده و با ترتیبی که خودش تشخیص داده است در این فصول آنها را چیده است که این نوع چیدمان در واقع نوعی دو سوی مناظره را پیش می برد. کتاب در انگلیسی یک کتاب است که دو بخش دارد و به دلایلی در فارسی این کتاب به دو بخش تقسیم شد که بخش اول آن را من ترجمه کردم و بخش دوم در دست ترجمه است.

وی با اشاره به اینکه مایکل کلی بحث اساسی میان فوکو و هابرماس را مساله قدرت و دیدگاه فوکو حول موضوع قدرت می داند، افزود؛ هابرماس واژه نومحافظه کاری را در نقد دیدگاه های فوکو درباره قدرت به کار می برد. هابرماس جزء اندیشمندانی است که در حقیقت در یک کلام پروژه مدرنیته را پروژه یی ناتمام و قابل پیگیری تلقی می کند پس جایگاهی که برای نقد قائل می شود، یک جایگاه سازنده و افشاگرانه و تحول آفرین است اما با دیدگاه های فوکو که شکل گیری دانش و گفتمان های دانش را هم سو و موازی با شکل گیری قدرت تلقی می کند و گفتمان نقد را هم طبیعتاً نمی تواند از این دیدگاه مستثنا بکند و در واقع گفتمان نقد هم در مجموعه عملکرد گفتمانی قدرت قرار می گیرد در تعارض قرار می گیرد. در رویکرد فوکویی گریزی از قدرت نیست و هر نوع عمل گفتمانی در حوزه دانش عملاً به کارکردهای قدرت ارتباط می یابد. درحقیقت تعارض یا تفاوت در اینجاست که از دید هابرماس به عنوان یک ادامه دهنده پروژه مدرنیته، قدرت باید به واسطه یک نظریه انتقادی که قادر به برقراری تمایزهای هنجاری بین استفاده مشروع و نامشروع از آن باشد، تعدیل شود. به عبارت دیگر رویکرد هابرماسی به قدرت، رویکرد مبتنی بر نظریه انتقادی است که کارکردهای مشروع و نامشروع قدرت و هنجارهایش را مدون می کند و به این واسطه کارکرد قدرت را تعدیل می کند. این وظیفه روشنگرانه و آگاهی بخشی است که هابرماس برای نظریه انتقادی در تعدیل مناسبات قدرت قائل می شود. در حالی که فوکو خود این نظریه انتقادی و هر عمل گفتمانی را هم در چارچوب مناسبات قدرت بررسی می کند. هابرماس به دنبال تدوین هنجارهای جهانی است در حالی که فوکو نقد را نقد محلی و در نتیجه متکثر و بدون پیروی از بنیادهای جهان شمول تلقی می کند. گفتمان نقد طبق دیدگاه هابرماسی مستقل از قدرت عمل می کند درحالی که طبق دیدگاه فوکویی گفتمان نقد خودش بخشی از عملکرد قدرت است. از دید فوکو هر نوع عمل انتقادی در موضع نقد قدرت از پیش و در پس زمینه آن عمل انتقادی مفهوم قدرت و میل به کسب قدرت را دارد. یعنی به عبارتی ناقدرتی که در حوزه انتقادی قرار دارد، پیشاپیش از جنس قدرت است و در مناسبات قدرت عمل می کند.

سجودی با بیان این نکته که یکی از دردرسرهای این کتاب ثبات هابرماس در اندیشه فلسفی اش بود درباره خوانش هابرماس از فوکو در این اثر تصریح کرد؛ در قسمتی از این کتاب مولف اشاره می کند که برخی اعتقاد دارند خوانش هابرماسی از فوکو، خوانش دقیقی نبود و دلیل اینکه آن را خوانش دقیقی ندانسته اند این است که هابرماس فوکو را منتقد مدرنیته می دانند در حالی که فوکو تنها منتقد یکی از خصوصیات مدرنیته یعنی منتقد اومانیسم است و عقل سوبژکتیو را نقد می کند و نه همه جنبه های تفکر مدرن را.

در ادامه این نشست دکتر حسینعلی نوذری با مهم تر خواندن قسمت دوم این کتاب به زبان فارسی، دلیل پرداختن فوکو را به تاریخ فکر، تدریس این رشته در کلژدوفرانس دانست و درخصوص مقاله «زدن به قلب حال حاضر» هابرماس درباره فوکو گفت؛ این مقاله را هابرماس به یادمان و در نیکوداشت نام فوکو به رشته تحریر درآورده است اما در عین حال بیانگر نوعی موضع گیری یا نگاه تازه یی است که هابرماس در خصوص فلسفه تاریخ و روش شناسی فوکو درخصوص نظریه استمرار در تاریخ داشت. به واقع آنچه بهانه یی برای پرداختن به این مقاله شد، نگرش حال گرایانه فوکو بوده است. این نگرش حال گرایانه در فلسفه تاریخ، و دقیقاً در نقطه مقابل نگرش های کلاسیک و مدرن در فلسفه تاریخ اعم از فلسفه تحلیلی تاریخ و فلسفه انتقادی تاریخ قرار می گیرند. هابرماس به نوعی قائل به فلسفه جوهری یا فلسفه نظری تاریخ است که از کانت و هگل و مارکس میراث می گیرد و نگاه فوکو در این باب در حقیقت به نوعی نزدیک شدن به فلسفه تحلیلی تاریخ است که البته می توان نسخه های پیچیده تر آن را نزد فلاسفه پسامدرن پی گرفت. اما این نباید به این معنا باشد که ما در خصوص برخورد فوکو به مساله حال و گذشته و آینده به عنوان توپوس های زمانی یا مکانی که واقعه و حادثه در آن رخ می دهد، دچار خلطی شویم که فوکو را نزدیک به نگره پست مدرنی در برخورد با فلسفه تاریخ تلقی کنیم. نکته یی که فوکو بر آن تاکید دارد، این مساله است که وقایع پیش از آنکه در گذشته رخ دهند، در حال رخ می دهند و چشم اندازهای آتی را رقم می زنند زیرا مطابق با نوع نگاهی که سوژه ها با تاریخ و وقایع دارند، معنا و دریافت های خود را بر آن واقعه بار می کنند. بنابراین واقعه را از توپوس مکانی گذشته به حال منتقل می کنند و واقعه در حال برای آنها شکل می گیرد. رویکرد هابرماس در این مقاله ناظر بر اصالت حال است اما این بدان معنا نیست که حال عرصه یی است که گستره خود را بر گذشته حاکم کند و گذشته را به حاشیه براند.

وی درباره مفهوم قدرت در آرای فوکو و هابرماس اظهار داشت؛ فوکو اگرچه به قدرت خرد قائل است اما تصریح می کند که در هیچ عرصه یی نمی توان پاگذاشت و در آن نشان و سراغی از قدرت نباشد. دیگر اینکه قدرت ماهیتی انباشتی و فراگیر دارد. این ماهیت به خصلت ابزاری قدرت برمی گردد. اما هرچه تکنولوژی پیشرفت کند ماهیت سراسربینی قدرت نیز افزایش می یابد. فوکو در اینجا مفهوم شبکه قدرت را مطرح می کند. انتقاد اساسی هابرماس با توجه به الگویی که بر مبنای قدرت آن به نقد قدرت فوکو می پردازد یا اساساً به نقد و تحلیل قدرت می پردازد که ریشه در نگاه سوسیالیستی به ویژه مارکسیسم بازسازی شده دارد. او از سنت مارکسیسم ارتدوکسی کاملاً عدول می کند. اما در بحث تحلیل قدرت او همچنان به الگوی مارکسی وفادار است. به عبارت دیگر برای قدرت همچنان یک سرشت و ماهیت دیالکتیکی و طبقاتی قائل است. بنابراین این گزاره اساسی پارادایم فوکویی را که فرآیند تولید قدرت یا فرآیند اعمال و کاربست قدرت در ارتباط با تولید حقیقت است، زیر سوال می برد. او مفهوم حقیقت را با توجه به نوع نگاه نسبی گرایانه و تکثرگرایی که فوکو دارد به چالش می کشد و این پرسش را طرح می کند که منظومه یا رژیم حقیقتی که فوکو از آن یاد می کند در یک حالت تعلیق و آویزان قرار دارد. اگر مفهوم قدرت را در ارتباط با تولید حقیقت بدانیم در واقع آن چارچوب اصلی که در آن فوکو حرکت می کند دچار خدشه می شود. نکته دیگری که او مطرح می کند این است که با طرح مساله رژیم حقیقت، حقیقت به منزله یک منظومه یی از هنجارها و ارزش ها در نظر ماست. به تعبیری با یک معیار مفهوم حقیقت را به سنجه و آزمون می گیریم که آن معیارهای ارزشی و هنجاری است در حالی که معیارهای ارزشی و هنجاری حداقل در نگاه تبارشناسی فوکو و نگاه دیرینه شناسی فوکو چندان در تغییر و تحولات پدیده هایی که فوکو درباره آنها به مطالعه پرداخته، تاثیرگذار نیست. پس نقدی که از نگاه هابرماس به نگاه فوکو به قدرت صورت می گیرد، درواقع یک نقد هنجاری است. نکته اساسی دیگری را که هابرماس در ادامه این بحث مطرح می کند این است که وقتی در برخی آثار فوکو به مطالعه ساختارهای هنجاری می پردازد چون رژیم هنجاری را مطرح می کند و بعد گونه هایی از قدرت را در ارتباط با مسائل ذهنیات و تاریخ تفکر مورد ارزیابی قرار می دهد، متناقض به نظر می رسد. اما هابرماس از این تناقض گذرا رد می شود. فوکو به رغم آن مساله به فرآیند ظهور یا تاثیر برخی رویکردهای هنجاری در پیدایش پاره یی از نگرش ها توجه دارد. اگر نقش هنجارها را در نظر نمی گرفت، مفهوم حقیقت بلاتکلیف می شد اما او نکته یی که مدنظر نمی گیرد این است که نقش هنجارها در توسعه ساختاری جوامع با توجه به بستری که این صورت بندی های هنجاری یا ساختارهای هنجاری در آن بستر شکل گرفته اند، تناقض می یابد و آن صورت بندی مدرنیته است و آن ساختارهای هنجاری در دوران مدرنیته نقش بسیار اساسی در تکوین مفهومی که از آن به صورت بندی مدرنیته می کنیم، ایفا کردند. از قرن چهاردهم میلادی به بعد یکی از اساسی ترین مفاهیم که ساختارهای رنسانس و بعدها روشنگری و بعدها انقلاب صنعتی را شکل دادند، ساختارهای هنجاری بودند که از دولت شهرهای کوچک فلورانس و میلان با ظهور جریان اومانیستی شروع شد. به یک تعبیر گفته می شود که فوکو منتقد بخش اومانیستی مدرنیته است که به تعبیر هابرماس این زاییده صورت بندی مدرنیته نیست بلکه امری است عاریتی و استعاری. از نگاه هابرماسی اگر قرار است ما از الگوی فوکویی یا از منظر فوکویی به نقد قدرت بپردازیم باید این مساله را مدنظر قرار دهیم که فوکو یا قدرت از منظر او چندان عنایتی به مساله هنجارها ندارد و دیگر اینکه قدرت برخلاف آنچه فوکو می پندارد ماهیتی سیال و متکثر و همه جا حاضر ندارد. البته به نظر می رسد نگاه فوکویی درخصوص حضور قدرت به صورت یک جریان حاضر - همه جا پذیرفته تر باشد؛ زیرا این پارادایمی است که نه از فوکو که از ارسطو در کتاب سیاست او به ما ارث رسیده است.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.