تبلیغات
اینجا رازی،جامعه شناسی - قدرت و رسانه از دیدگاه فوکو
یکشنبه 1 خرداد 1390

قدرت و رسانه از دیدگاه فوکو

   نوشته شده توسط: مریم نصیری افشار    نوع مطلب :میشل فوکو ،

نویسنده: امید - جهانشاهی

منبع: سایت خبری - همشهری آنلاین - تاریخ شمسی نشر 30/11/1385

 
 
فوكو، در خصوص مفهوم قدرت، درك سلسله مراتبی ساده را رد می‌كند و معتقد است قدرت یك مفهوم ساده ابلاغی از بالا به پایین و دستوری نیست، بلكه در شبكه‌ای از روابط در هم پیچیده، ساری و جاری است.
همان چیزی كه ساختار جامعه را تعیین و آن را مشروع می‌كند. قدرت در این مفهوم ریشه در لایه‌های مختلف تعاملات اجتماعی و زبانی (مفاهیم) دارد.
به عبارت دیگر اعمال قدرت به شكل یك بردار خطی رو به پایین اجرا نمی‌شود بلكه به اصطلاح در یك ظرف گفتمانی شكل می‌پذیرد و معنی می‌یابد. در اندیشه فوكو «مساله قدرت» در همه جا جاری است، در نسبت‌ها و اهمیت یافتن مناسبت‌ها، در روابط و تعاملات زبانی و كلامی میان افراد، طبقات و گروه‌های اجتماعی كه به روش‌ها و منش‌های گوناگون ابراز می‌شود.
به عبارت دیگر آنچه باعث باز‌تولید نظم موجود می‌شود، گره‌خورده با آن نظمی است كه مجموعه مفاهیم را در خرد جمعی جامعه تولید می‌كند و مشروعیت می‌بخشد. فوكو در «اراده به دانستن» قدرت را پیش از هر چیز به منزله كثرت مناسبات نیرو درك می‌كند. مناسباتی كه ذاتی عرصه‌ای هستند كه در آن اعمال می‌شوند.
برای توضیح بیشتر مفهوم قدرت در تفكر فوكو، آن را از زاویه مفهوم «هژمونی» گرامشی بررسی می‌كنیم. گرامشی در زندان مفهومی ماندگار را به یادگار گذاشت. هژمونی او صورتی كامل‌تر یا حداقل متفاوت از سلطه است كه ماركسیسم مراد می‌كرد. به بیان ساده، هژمونی همان سلطه است اما در حوزه فرهنگ و رسانه. در مقابل سلطه بیشتر صبغه قهر‌آمیز و به اصطلاح سخت‌افزارانه دارد.
گرامشی می‌گوید در نظام سرمایه‌داری مخالف سركوب نمی‌شود بلكه اتفاقا پذیرفته می‌شود، اما مخالفی كه همچون كبریت بی‌خطر برای نظم و نظام سرمایه‌داری تهدیدی بنیادین شمرده نمی‌شود و این به دلیل همان امری است كه او هژمونی می‌نامد.
از نظر فوكو یك جزء مهم قدرت، آزادی است زیرا یك قدرت تنها در صورتی كه در مقابل قدرت‌های دیگر توان مقاومت داشته باشد، می‌تواند تاثیرگذار باشد و خود را به مثابه یك گفتمان غالب باز‌تولید كند.
از طرف دیگر، قدرت صرفا مفهومی سركوبگرانه ندارد بلكه از جهتی زاینده نیز هست، به این معنی كه می‌تواند باعث شود گروه‌های اجتماعی، فعال و از حالت انفعالی خارج شوند.
در این میان، آنچه در بحث رسانه‌ها می‌تواند نكته‌آموز باشد ، این است كه همدوشی و همراهی بین دانش و قدرت در سطح فردی موجب درك واقعیت می‌شود و به رفتار و كردار ما مفهوم می‌دهد و آن را مشروع می‌كند. این درك از واقعیت، در واقع دانشی است كه بلافاصله با طرح شدنش، نسبت جدیدی با قدرت پیدا می‌كند.
تعامل دائمی ای كه بین قدرت و دانش به خصوص در ارتباطات شفاهی وجود دارد به گونه‌ای است كه حقیقت اساسا ناپایدار باقی می‌ماند. این در واقع به این معنی است كه تاثیر و عملكرد قدرت ناپایدار نیست بلكه غیرقابل پیش‌بینی است. این مسئله در بحث سلطه رسانه‌ها اهمیت دارد.
واقعیت، تنها محصول قدرت و قدرت تجلی‌یافته در بیرون نیست، بلكه یكی از پدیده‌های این جهان است كه به شرایط و عوامل بسیاری بستگی دارد. محدودیت‌هایی كه به اشكال مختلف ایجاد می‌شوند و باعث پدید آمدن واقعیت می‌شوند.
هر گفتمانی به اصطلاح متداول هر جامعه‌ای به روش خود حقیقت را حفظ و سیاست‌های مشروع را دنبال می‌كند؛یعنی هنجارها، عقاید و گفتارهای پذیرفته‌شده‌ای كه به اصطلاح «واقعیت» را می‌سازند. گفتیم كه تحلیل ماركسیست‌ها از ساز و كارهای قدرت در رسانه‌های جمعی آن است كه رسانه را ابزاری در دست طبقه حاكم برای باز‌تولید قدرت می‌دانند.
اما از منظر فوكو، عوامل متعددی در باز‌تولید وضعیت حاضر دخیل هستند كه رسانه تنها یكی از آنهاست. نظام و ثبات قدرت را باید در رشته‌های درهم بافته‌ای از تعاملات زبانی و تبادلات مفهومی جستجو كرد. تفسیر او در این خصوص پیچیدگی بیشتری دارد. او معتقد است نظام دانایی حاكم بر دوران (بخوانید گفتمان موجود) به واسطه نظام آموزشی، ساخت اخلاق اجتماعی، درك مشترك از مذهب و... ادبیات گفتمان هژمونیك را به طرق مختلف كه یكی از آنها رسانه است در جامعه ساری و جاری می‌سازد.
یكی از جنبه‌های آثار فوكو تحلیل تبار‌شناسانه است. به این معنی كه سعی می‌كند پیشینه پیكربندی‌های مختلف دانش (اپیستمه یا نظام دانایی) را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. او بر آن جنبه از معرفت‌شناسی تاكید می‌كند كه نماد این جنبش از یك دوره معرفت‌شناسی تا دوره دیگر است. بی‌تردید، چنین تحلیلی صرفا از منظر تاریخی امكان‌پذیر است.
او مدعی است كه فلسفه غرب از دوران دكارت مبتنی بر تاویل خاصی از معنای ذهنیت دكارتی است. از این رو فوكو برای نخستین بار باور دیرپای فلسفی ناشی از همبستگی عقل و پیشرفت را به چالش كشید و مدعی شد كه تركیب و آشتی میان اشكال جدید قدرت و دانش تنها به ظهور اشكال جدید سلطه مدد رسانده است.
او به پیروی از نیچه معتقد است كه تفكری كه از دوران دكارت رواج یافت ظهور حوزه‌های علمی جدیدی چون روانپزشكی، جرم‌شناسی و به طور كلی علوم انسانی را فراهم ساخت. در واقع نوعی همبستگی دیالكتیكی میان حوزه‌ها و نهادهای خاصی چون زندان، درمانگاه (پزشكی) و آسایشگاه روانی وجود دارد. بی‌تردید بدون تكوین این ذهنیت، ظهور و بروز چنین نهادهایی ممكن نبود.
به نظر او پیدایی این دانش‌ها به نوبه خود به پیدایی و مشروعیت یافتن نهادهایی یاری رساند كه امكان تحقق علمی این صورت‌بندی معرفتی- زبانی را محقق می‌سازد. به دیگر سخن با سوژه شدن انسان و ابژه شدن دانش، زمینه پیدایی و گسترش این نهادها فراهم آمد. اما بعد‌ها در عصر مدرن و با خرد مدرن، دانش در موضع سوژه نشست و آدمیان را در مقام ابژه دسته‌بندی كرد به دیوانه، مجرم، شهروند تابع قانون و.... به عبارت دیگر دانش انسان را ابژه كرده است.
مثلا در آسایشگاه‌های روانی، بیماران روانی كه دیوانگان نامیده می‌شوند به عنوان ابژه‌ای برای قدرت و دانش مورد اصلاح قرار می‌گیرند. پس ذهنیت دكارتی، تفكیك میان خرد و نابخردی و یا عقل و جنون را فراهم ساخت و روانپزشكی به عنوان حوزه‌ای خاص، ابزار تفكیك این دو مقوله را فراهم كرد و هر كس مشمول نابخردی و جنون قرار می‌گرفت، به آسایشگاه‌های روانی برده می‌شد تا مورد مطالعه و بررسی علمی قرار گیرد.
فوكو در «زایش درمانگاه» می‌گوید: برای نخستین بار در درمانگاه كالبد آدمی به عنوان موضوع یا ابژه مورد بررسی قرار گرفت. به نظر او درمانگاه اولین گفتمان را درباره كالبد آدمی فراهم آورد. برای مثال مرگ نیز مقوله دیگری بود كه در برابر زندگی مورد توجه قرار گرفت. از این رو مرگ مقدمه گردآوری دانش جدید محسوب شد و با آن نوعی دانایی و معرفت تولید شد. از این زمان بود كه نگاه تازه نسبت به مرگ به عنوان موضوع علم پزشكی به ظهور فردیت در گفتمان غربی مدد رساند.
حال سوال اینجاست، آیا رسانه‌ها را هم می‌توان در همین چارچوب مورد ارزیابی قرار داد؟ آیا می‌توان گفت صنعت رسانه امروز انسان را ابژه كردهاست؟
یكی دیگر از حوزه‌های كار فوكو كه می‌تواند در مطالعات رسانه‌ای مورد توجه قرار گیرد تبار‌شناسی است. برای ارائه مثال و توضیح بیشتر این مفهوم به اندیشه‌های فوكو در مورد جنسیت می‌پردازیم.
اما هدف او پژوهش پیرامون غریزه جنسی نبوده است. در واقع او جنسیت را به عنوان یك شاخص زیست‌شناختی مورد توجه قرار نداد بلكه آن را به مثابه پدیده تاریخی- اجتماعی تحلیل كرد. او جنسیت را در مناسبات میان قدرت و دانش مورد مطالعه قرار داد و سعی كرد تا سوژه‌شدگی در (Subjectivication) آدمی را در راستای جنسیت توضیح دهد.
او‌ سعی دارد ثابت كند كه با قرار گرفتن جنسیت در رابطه با دانش و قدرت، زمینه سوژه شدن فرد مهیا می‌شود. او می‌گوید از دوران باستان انسان‌ها در تاریخ تمدن غرب به «سوژه‌های جنسی» تبدیل شده بودند ولی امروز و در عصر خرد مدرن با ابژه شدن، زمینه كنترل و اعمال قدرت بر آنها فراهم آمد.
این روش امروزه از سوی پاره‌ای از رشته های علوم انسانی چون روان‌شناسی و روان‌كاوی دنبال شد ولی طبیعی است كه روش‌های آن تغییر یافته است. در حقیقت هدف اصلی گرفتن اعتراف، به اصطلاح كشف حقیقت و در واقع گردآوری دانش در مورد افراد بود. در سایه همین روش بود كه قدرت حاكم به هزار‌توی ذهن افراد دسترسی می‌یافت.
نتیجه‌گیری
فوكو دانش‌پژوهان را به درگیر شدن در گفتمان دعوت می‌كند، چیزی كه واقعیت را توجیه می‌كند. در اندیشه فوكو «مساله قدرت» در همه جا جاری است، در نسبت‌ها و اهمیت یافتن مناسبت‌ها، در روابط و تعاملات زبانی و كلامی میان افراد، طبقات و گروه‌های اجتماعی كه به شیوه‌ها و منش‌های گوناگون ابراز می‌شود.
به این وسیله از این دیدگاه كه رسانه‌ها را همچون نهادهایی نیرومند و واحد ببینیم رهایی می‌یابیم، چرا كه كنترل و اعمال نفوذ و در یك كلمه «قدرت» را تنها در ساز وكار رسانه‌ها نمی‌توان جستجو كرد بلكه كنترل اجتماعی و «قدرت» برآیندی از نیروهای متعدد و متنوع جاری در ساخت اجتماعی است كه در مجموع گفتمان غالب را سامان می‌دهند و واقعیت را نتیجه می‌بخشند. نكته دیگر از هزار نكته‌ای كه از آرای او می‌توان برگرفت این است كه نتایج قدرت اجتناب‌ناپذیر نیستند و می‌توان از آنها پرهیز كرد.
فوكو هیچ اقدام و راهكار انقلابی را توصیه نمی‌كند. پیام او برای آن دسته از دانشجویانی كه می‌خواهند بر كاركرد و نتایج رسانه‌ها تاثیر عملی بگذارند و كاری فراتر از مطالعه صرف رسانه‌های جمعی انجام دهند، این است كه انجام این كار ضروری نیست.
ولی بی‌شك، در عصری كه یقین‌های كاذب عامل بزرگ ایجاد تغییرات هستند، اندیشه‌های پربار و بدیع این فیلسوف بزرگ می‌تواند آبشخور زایش نگاه تازه و افق‌های جدید معرفتی در مطالعات ارتباطی و رسانه‌ای باشد.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.