تبلیغات
اینجا رازی،جامعه شناسی - تبارشناسی قدرت-فوکو
یکشنبه 1 خرداد 1390

تبارشناسی قدرت-فوکو

   نوشته شده توسط: مریم نصیری افشار    نوع مطلب :میشل فوکو ،

نویسنده: سید حسین - امامی

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاریخ شمسی نشر 05/10/1385

 
 

 


هدف فوكو در دو كتاب «مراقبت و تنبیه» و «جنسیت و حقیقت»، در سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهای متعدد وی در دهه70، درك جدید از مفهوم قدرت است.

 فوكو، متأثر از نیچه، به یك برداشت نظری از قدرت می‌رسد. او همانند نیچه می‌پذیرد كه تمام زندگی قدرت است و معتقد است در درون جامعه هیچ فضای آزاد از قدرت وجود ندارد. پس، ‌قدرت همه جانبه و فراگیر است و در همه جا حضور دارد. او تأكید می‌كند كه به جای سوال از چیستی قدرت؛ بهتر است بپرسیم كه «قدرت به چه وسیله‌ای اعمال می‏شود؟» اعمال قدرت به خودی خود خشونت نیست و ضرورتا هم به معنای رضایتی نیست كه مستدام بماند. بنابراین فوكو، به جای اینكه به تحلیل دستگاه قدرت موجود در شكل نهادی، قانونی و سركوبگر بپردازد، مكانیسم‌های خردی را تحلیل می‌كند كه این نهادها را تقویت می‌كنند و به طور پنهانی عملكرد قدرت را سازمان می‏دهند.

فوكو بین قدرت و روابط استراتژی، ارتباط برقرار می‏كند. از نظر او استراتژی قدرت مجموعه‏ای از وسایل و ابزارهایی است كه به منظور اجرای مؤثر قدرت و یا حفظ آن به‏ كار برده می‏شود. او همچنین از استراتژی مناسب روابط قدرت به معنای وجوه انجام عمل روی اعمال ممكن یعنی اعمال دیگران سخن می‏گوید.

فوكو قدرت را به معنای شیوه انجام عمل روی اعمال دیگران تعریف می‏كند. با این حال باید دانست كه این قدرت وقتی اعمال می‏شود كه چیزی به نام «آزادی» نیز وجود داشته باشد. بین قدرت و آزادی، بازی پیچیده‏ای وجود دارد، به گونه‏ای كه آزادی ممكن است به عنوان عین شرط اِعمال قدرت ظاهر شود.

از نظر فوكو مقاومت و اعمال قدرت رابطه نزدیكی با یكدیگر دارند. از طریق مقاومت است كه اعمال قدرت خود را نشان می‏دهد و هیچ اعمال قدرتی هم نیست كه مقاومتی در پی نداشته باشد. مقاومت نیز چیزی جز كارشكنی در سازمان‌دادن و فهم شیوه عملكرد آن نیست.

قدرت در نزد فوكو، به دلایل زیر بسیار با اهمیت است: ارتباطات قدرت از دید او عوامل تعیین‌كننده تغییرات تاریخی است. كمابیش همه مطالعات او درباره نهادهای گوناگون اجتماعی برای نشان دادن همین دیدگاه است. نزد فوكو، هیچ‌كس نمی‌تواند از قدرت بگریزد و رد پای قدرت را نمی‌توان تنها در یك فرد، پادشاه، حكومت یا دیكتاتور جست‌وجو كرد. قدرت در همه سطوح و زوایای اجتماعی پخش و گسترده است. این بدان معناست كه قدرت سیال و محلی است و هر روز و در همه جا خود را به ما تحمیل می‌كند و هرگز نمی‌توان قدرت را بی اثر و متلاشی كرد. بنابراین برداشت فوكو از قدرت، از یكسو فلسفه تاریخ را زیر سوال می‌برد و از سوی دیگر تجزیه و تحلیل او از ذات قدرت از راه تفسیر تاریخی، یكسره بدیع و تازه است.

درك اندیشه فوكو، مستلزم درك مفهوم و جایگاه «گفتمان» در آثار اوست. درك مناسبات دانش و قدرت بدون درنظرگرفتن گفتمان، ناممكن است. فوكو تحت تأثیر «مارتین ‌هایدگر» و «امیل بنونیست»، این مفهوم را مطرح كرد. گفتمان‌ها نه تنها مربوط به چیزهایی هستند كه می‌توانند گفته یا درباره‌شان اندیشه شود، بلكه درباره این نیز هست كه چه كسی، در چه زمانی و با چه آمریتی می‌تواند سخن بگوید؟ آنها هم مجسم‌كننده معنا و ارتباطات اجتماعی و هم شكل‌دهنده ذهنیت و ارتباط قدرت‌اند. گفتمان‌ها درباره موضوعات نمی‌گویند و آنها را تعیین نمی‌كنند؛ آنها سازنده موضوعاتند و در فرآیند سازندگی مداخله خود را پنهان می‌كنند.

از نظر فوكو تفاوت میان آنچه می‌توان در یك دوره معین بر طبق قواعد دستوری و منطقی به صورت درست گفت و آنچه در واقع گفته می‌شود، چیزی است كه «گفتمان» نامیده می‌شود. پس گفتمان میان دو حوزه، قید و بندهای زبان و امكانات ارتباطی نهفته در نظام زبان بروز می‌كند.

گفتمان در شرایط حال شكل می‌گیرد؛ در لحظه‌ای كه حامل گفتمان از طریق نظام زبان و در ارتباط با شرایط عینی، هستی می‌یابد.

فوكو گفتمان‌ها را در ارتباط با قدرت و دانش می‌سنجد. گفتمان‌ها نه بیانگر ایدئولوژیك جایگاه طبقاتی و یا بیانگر ایدئالیستی پندارها، بلكه بخشی از ساختار قدرت در درون جامعه بوده و بازی قدرت را در جایگاه‌های ویژه آشكار می‌كنند و در چارچوبی كاملا ماتریالیستی شكل می‌گیرند. آنها كنش‌های قدرتی هستند كه زندگی افراد را شكل می‌دهند. لذا گفتمان‌ها را نه از منظر نویسندگان یا خوانندگان، بلكه از این منظر باید مورد توجه قرار داد كه چگونه مناسبات قدرت را شكل می‌دهند.

از نظر فوكو، قدرت و دانش درون گفتمان با هم یكی می‌شوند و از آنجا كه دانش و قدرت ثابت و پایدار نیستند، گفتمان‌ها را باید حلقه‌های گسسته‌ای بدانیم كه عمل تاكتیكی‌شان نه یكسان است و نه همیشگی.

براساس تحلیل فوكو، نظام قدرت در جهان و جامعه مدرن، بسیار ریشه‌دارتر، نامریی‌تر و اغواء‌كننده‌تر از قدرت در نظام‌های سنتی است و محدود به كانون‌های خاصی نیست. فوكو هدف اصلی تحلیل‌های انتقادی خود را، برداشتن نقاب از چهره قدرت در جهان مدرن می‌دانست. او درصدد بود تا نشان دهد در پشت پرده ظاهرنمایی جامعه مدرن، خواست «سلطه» پنهان است و معتقد است كه در نهادهای مدرن، فرد زیر نام حقیقت یا رهایی، تن به سلطه می‌دهد و مفهوم كلی و جهان‌گستر حقیقت، همواره مشخص، محلی و وابسته به شرایط خاص است. جامعه انسانی همواره بر نظام قدرت استوار است. سرنگون كردن یك نظام اجتماعی چیزی نیست، مگر گذار از یك نظام قدرت به نظام قدرت دیگر و از آنجا كه هر قدرت، تعبیر ویژه خود را از حقیقت دارد، پس گریز از قدرت به آزادی، خوش‌خیالی محض است.

از دیدگاه فوكو، قدرت یكسره منفی نیست، بلكه وجه سازنده و مثبت نیز دارد. او بر تفاوت میان قدرت و سلطه تأكید دارد و یكی انگاشتن آنها را اشتباه می‌داند. او به‌ كار برنده قدرت را الزاما صاحب آن نمی‌داند. از نظر او قدرت امتیاز كسی نیست؛ قدرت آن چیزی نیست كه به طبقات سلطه تعلق داشته باشد و طبقات زیرسلطه از آن محروم باشند.

موضوع مورد مطالعه فوكو، در خصوص اینكه چه كسی بر چه كسی اعمال قدرت می‌كند؟ میدان و شبكه كنش و واكنش‌هاست. از دید او در این شبكه(كنش و واكنش)، رابطه یك بعدی و علت و معلولی نیست. رابطه قدرت مانند بازی شطرنج است كه در آن، یك حركت، هم انتخاب‌های حریف را محدود می‌كند و هم امكان تازه برای حركت حریف می‌گشاید.

فوكو در بیان روابط قدرت بر موارد زیر تأكید می‌كند:

1- این روابط ریشه در اعماق و لایه‌های جامعه دارند.

2- نمی‌توان آنها را صرفا در روابط بین دولت و شهروندان یا در مرزهای بین طبقات اجتماعی جست‌وجو كرد.

3- این روابط قدرت، به بازیابی و بازتولید خود در سطح افراد، گروه‌ها، حالات و رفتارها و یا حتی در شكل كلی و اجمالی قانون و دولت اكتفا نمی‌نمایند.

4- اگرچه نوعی استمرار و تداوم در آن یافت می‌شود كه در این حالت روابط قدرت روی چرخ‌دنده‌های پیچیده‌ای جریان می‌یابد، ولی در آن نه شباهتی وجود دارد و نه قرابتی. آنچه رخ می‌دهد ویژگی خاص مكانیسم قدرت و چگونگی جریان یافتن آن است و بالاخره این روابط هم‌جهت نیستند؛ بلكه نشان‌دهنده نقاط اختلاف و نزاع بی‌شمارند.

فوكو می‌گوید: «قدرت مورد نظر من، قدرت به مثابه مجموعه بنیادها و دستگاه‌هایی نیست كه مراقب فرمانبرداری شهروندان یك دولت‌اند، همچنین قدرت مورد نظر من، نوعی فرمانروایی نیست كه، برخلاف خشونت، نظم و قاعده‌ای داشته باشد، بالاخره این قدرت، نظام كلی سلطه هم‌ نیست كه نتایج آن، با انحراف‌های پیاپی، به‌تدریج تمامی هیأت اجتماعی را فراگیرد. در تجزیه و تحلیل قدرت نباید حاكمیت دولت، شكل قوانین یا یكپارچگی حاكمیت را مقدمات بدیهی آن دانست؛ اینها بیشتر شكل نهایی قدرت‌اند.

قدرت، یك نهاد نیست و ساختار هم نیست، توانایی نیز نیست تا گروهی دارای آن باشند، بلكه نامی است كه به وضعیتی پیچیده و استراتژیك در جامعه‌ای معین داده می‌شود. قدرت به دست آوردنی نیست، ربودنی و تقسیم‌شدنی هم نیست. چیزی نیست كه یا نگه داشته شود یا از دست برود. كاركرد قدرت از نقاطی بی‌شمار، در جریان كش‌وقوس روابطی نابرابر و ناپایدار، آغاز می‌شود. قدرت از پایین سر بر می‌آورد، یعنی اصل در روابط قدرت و محرك آن، اختلاف همه‌جانبه و دوگانگی از بالا به پایین است.

گستره كار فوكو اساسا مربوط به استنباط او از مفهوم قدرت به مثابه «تو نباید» است. او می‌كوشد تا از برتری مفهوم سركوبگری قدرت، تبارنامه‌ای در تاریخ اندیشه‌ها تدوین كند. او با تجزیه و تحلیل استراتژی‌های خرده‌‌قدرت‌ها، از نظریه ماركسیستی، فاصله می‌گیرد. نظریه‌ای‌كه براساس آن، دولت مركب از دستگاه سركوبگر، یك دستگاه ایدئولوژیك و ابزار ستمی در دست طبقه حاكم است. اصالت كار فوكو در این نظر او آشكار می‌شود. به نظر او عمل قدرت نه یك عمل جنگی است و نه یك عمل حقوقی، بلكه از مقوله هدایت رفتارهاست. كاربرد قدرت تنها رابطه‌ای بین طرفین آن به طور انفرادی یا گروهی نیست، یك نوع عمل است كه از طرف برخی روی برخی دیگر صورت می‌گیرد؛ یعنی مسلما چیزی به عنوان قدرت، یا قدرت كلی، وسیع یا دامنه‌دار، متمركز یا منقسم وجود ندارد. قدرت تنها با اعمال آن از سوی جمعی روی دیگران به وجود می‌آید.

فوكو در كتاب «مراقبت و مجازات» رابطه بین قدرت و دانش را با بهره‌گیری از روش تبارشناسی موشكافی كرده است. او می‌گوید: قدرت، دانش ایجاد می‌كند. قدرت و دانش مستقیما بر یكدیگر دلالت دارند. به نظر فوكو، دانایی از یك نقطه شروع نمی‌شود تا در آن قدرت خاتمه یابد، بلكه دانش و قدرت ذاتا در هم آمیخته‌اند. اعمال قدرت از دانش استفاده می‌كند و آن را تعمیم می‌دهد و در مقابل، دانش مقارن است با تأثیرات معین قدرت. خلاصه اینكه هیچ قدرتی بدون دانش ‌و هیچ دانشی بدون قدرت وجود ندارد.

فوكو با اذعان به اینكه قدرت، مقاومت را بر می‌انگیزد، برای فهم روابط قدرت به اشكال مختلف مقاومت برای گسیختن این روابط توجه می‌كند. مقاومت در برابر اعمال قدرت مردان بر زنان، پدر و مادر بر كودكان، اعمال قدرت دولت و نهاده‌های وابسته به آن بر شیوه زندگی مردم و.... او در مورد قدرت دولت می‌گوید: از قرن شانزدهم به بعد، شكل سیاسی تازه‌ای از قدرت دولت در حال توسعه بوده است. قدرت دولت هم فردیت‌بخش و هم كلیت‌بخش است و قدرتمندی آن نیز در همین است. این امر ناشی از این واقعیت است كه دولت مدرن غربی در درون شكل سیاسی جدید، تكنیك قدرت قدیمی را ادغام كرده كه ریشه در نهادهای مسیحی داشته است. بنابراین مبارزه علیه قدرت هم شامل دولت و نهادهای دولتی و هم علیه نوعی از منفردسازی است كه با دولت مرتبط است.

فوكو معتقد است كه قدرت، انسان‌ها را به افراد مورد نظر خود بدل می‌كند. به نظر فوكو، قدرت تصاحب یا تفویض نمی‌شود، قدرت سرزمینی نیست كه بتوان آن را تسخیر كرد یا بر طبق قرارداد به كس دیگری انتقال داد، برعكس؛ باید قدرت را به منزله تناسب قوای چندلایه، چند بعدی با تكثری از مانورها، تكنیك‌ها، رویه‌ها و راهكارها دانست.

 

منابع

1- سلین اسپكتور. قدرت و حاكمیت در تاریخ اندیشه غرب. عباس باقری. نشرنی. چاپ اول 1382

2- مریم صراف‌پور. قدرت در اندیشه فوكو. مجله اقتصاد سیاسی. سال سوم. شماره یازدهم1385

3- رضا رمضان نرگسی. دغدغه‌های میشل فوكو. منبع اینترنت.

4- مجموعه نویسندگان. ویراستار لارنس كهون. از مدرنیسم تا پست مدرنیسم. مجموعه مترجمان. ویراستار عبدالكریم رشیدیان. نشرنی. چاپ چهارم. 1384.

5- دكتر حمید عضدانلو. میشل فوكو: اندیشه‌ورز نااندیشیده‌ها. مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی. شماره‌های 223-224.

6- گئورگ كنرك. تحلیل قدرت در اندیشه میشل فوكو. مهران قاسمی. روزنامه ایران. شماره 2179، 21/4/81

7- عباس كاظمی. قدرت. منبع: مجله اینترنتی فصل نو.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.