تبلیغات
اینجا رازی،جامعه شناسی - نظریه کارکردگرایی1
یکشنبه 1 خرداد 1390

نظریه کارکردگرایی1

   نوشته شده توسط: مریم نصیری افشار    

مقدمه
 عنوان یک رویکرد نظری، کارکردگرایی ساختاری، یا کارکردگرایی به زبان ساده، در تبیین رفتار اجتماعی به کوششی برای ایجاد و حفظ وفاق ساختاری از طریق توازن نهادی اطلاق میشود. این رویکرد به چه معنا است؟ زمانیکه جامعه شناسی در سراسر قرن نوزدهم در اروپا توسعه یافت، کارکردگرایی به عنوان چهارچوب نظری غالب میان استلالهای عمده جامعه شناختی ظاهر شد. در تمام این مدت، جامعه به عنوان ارگانیسم زیست شناختی مفهوم سازی می شد. با این قیاس، ما قادر به مطالعه کارکردهای جامعه هستیم(قلب، ریه، و غیره). با وجود این، در مورد جامعه، نهاد های جامعه ارگانهای جامعه هستند. مثل خانواده، کلیسا، و دولت. همچنین ، به عنوان ارگانیزم زیست شناختی،(کل) ارگانیسم بزرگتر از عناصرش تصورمیشود. بنابراین، نظریه کارکردگرا دیدگاهی را در مورد جامعه مطرح مکند.

 ازشانس خوشی پارسونز پیش بینی های نظریه کارکردگرای ساختاری اوخوب ازآب درامد زیرا بعد ازجنگ دوم تا دهه 60 سرمایه داری دوره ثبات نسبی ورونق اقتصادی را گذراند. شاید سیطره نظام فکری پارسونزتادهه 60 مدیون همین خوش شانسی او بوده باشد. زیرا دراواخردهه 60 با پدیدارشدن مشکلات درنظام سرمایه داری پارسونزنیزبا نظریه اش ازخاطره ها اهسته اهسته محو شد. یعنی ازاواخردهه 60 به بعد کارکردگرای ساختاری به تدریج دامنه اش جمع وازاقتدارش کاسته شد. هرچند بعد ازمرگ او درسال 1979 افکارونظریه او درقالب مکتب نوکارکردگرای – بااصلاحات وتعدیل-  باردیگراحیاء شد.

كاركردگرایی:
كاركردگرایی یا (Functionalism) ، رویكردی است كه بنیانهای نظری آن در اوایل قرن بیستم پی ریزی شده و به یاری تحقیقات تجربی بسیار صاحبنظران خود، به صورت یك نحله جامعه شناختی نظام یافته و غالب درآمده است. بنیانگذاران نخستین این رویكرد عبارت از افرادی چون مالینوفسكی و رادكلیف براون هستند كه با یك رشته مطالعات فرهنگی، به چگونگی وظایف یا كاركردهای عناصر و اجزای فرهنگی- اجتماعی پرداخته و با كشف آنها بر نقش عمده آنها درجامعه شناسی کارکردی اشکار است.

پارسونزدراولین کارعلمی خویش تصمییم می گیرد جریان های مختلف ونظریه های مختلف علوم انسانی را با یکدیگرترکیب نموده وازان یک نظریه واحد بسازد. زیرا او معتقد بود که بعد ازمطالعه اثارونظریات نظریه پردازان بزرگ قرن نوزده واوایل قرن بیستم به این نتیجه رسیده است که تمام این نظریات درمحوریک چیزدورمی زند ویک چیزرا تحلیل می کنند وان  نظریه اراده گرایانه کنش است که دران انسانها اهدافی دارند وبرای رسیدن به ان اهداف وضعیت را درنظر گرفته وابزارلازم را انتخاب می کنند. پس کنش شالوده تمام علوم انسانی است. پارسونزدرمورد اراء دورکیم به عنوان نمایند ه نظریه های کل نگروماکس وبربه عنوان نماینده نظریه های خرد نگرمی گوید ازدیدگاه وبرجامعه شناسی باید به کنش افراد دررابطه ان بادیگران بپردازد وبرای فهم درست این کنش با ید دید درکله ای صاحب کنش چه می گذردوازاین کنش چه معنای را اراده کرده است .  پس وبربه کنش می پردازد اما کنش اجتماعی نه کنش فرد فرد. همچنین است دورکیم زیرا او نیزبه معانی می پرداخت . اما ازدید اومعناها فراتروخارج ازافراد اند وکنش های انسانها تحت فرماندهی همان معنا ها است . مثلا یکی ازمهمترین معناها  وجدان جمعی است. پس هم دورکیم وهم وبربه معانی وافکارمی پردازند  منتهی یکی کارخودرا ازفرد ودیگری از کل اغازمی کند. این کوششهای پارسونزدرراستای  استخراج نظریه کنش به عنوان مخرج مشترک تمامی نظریه های نظریه پردازان قبل ازاو درکتاب  ساخت کنش اجتماعی متبلورشد که درسال 1935 منتشرشد.

. هر چند این رویكرد در جریان رشد خود و در واكنش به انتقادات بسیار از سوی منتقدین و تندرویان جامعه شناسی، جهت گیریهای متفاوتی بخود گرفته، ولی هرگز اصول اولیه و بنیانهای نظری خود را از دست نداده است.
با رجوع به مخرج مشترك رویكرد كاركردگرایی، بنظر می رسد این نحله شامل اجزا یا اصول مسلم زیر باشد:
1- جوامع باید در یك كلیت، ‌به عنوان نظامهایی متشكل از بخشهای متقابلاً مرتبط، نگریسته شوند.
2- علیت در پدیده های اجتماعی، چندگانه و متقابل است.
3- اگر چه یكپارچگی، هیچگاه تمام و كمال نیست ولی نظامهای اجتماعی اساساً در یك حالت تعادل پویا می باشند. مثلاً‌واكنش وفاق جویانه نسبت به تغییرات بیرونی، بدنبال تقلیل دامنه تغییرات درونی نظام است؛ لذا گرایش غالب نظام اجتماعی در راستای ثبات و سكون می باشد، بطوریكه از طریق مكانیزم های سازگاری و كنترل اجتماعی حفظ می شوند.
4- بعنوان برآیندی از فرض سوم، كاركردهای نامناسب، تنش ها و انحراف هایی وجود دارند كه می توانند برای مدت مدیدی دوام بیاورند؛ هرچند كه عمدتاً تمایل دارند یا خود را رفع كنند و یا سرانجام به رسمیت برسانند.
5- تغییرات عمدتاً به یك سیاق تدریجی و وفاق جویانه و نه به شیوه انقلابی و یكباره رخ می دهند؛ تغییراتی كه معلوم شوند شدید می باشند، در واقع تحت تأثیر روبنای اجتماعی هستند.
6- اصولاً تغییرات از سه خاستگاه اصلی ریشه می گیرند: سازگاری نظام با تغییر برون زا، رشد از طریق تفكیك كاركردی و ساختی، و اختراعات و نوآوریهای اعضا یا گروههای داخل جامعه .
7- مهمترین و اصلی ترین عامل موجد یكپارچگی اجتماعی، وفاق ارزشی است. آداب و رسوم ، نه تنها عمیق ترین و مهمترین خاستگاه یكپارچگی هستند، بلكه ثابت ترین جزء نظامهای اجتماعی و فرهنگی نیز می باشند .

انواع کارکردگرایی
   الف) كاركرد گرایی كلاسیك: كه غالباً با نام مالینوفسكی، مردم شناس انگلیسی- لهستانی، به عنوان پدر كاركردگرایی همراه است. مالینوفسكی در مقاله خود بنام « فرهنگ كه به مثابه مانیفست فونكسیونالیسم » تلقی می شود، نشان می دهد كه چگونه تمام اشیای مادی مورد استفاده در جامعه به نیازهای تكنیكی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روانی پاسخ می دهند ... او عقیده داشت كه جامعه و فرهنگ به مثابه مجموعه سازمان یافته و وحدت بخشی است كه كلی را تشكیل می دهد و خود متشكل از بخشهای مختلف و متعددی است. در نظر او جامعه ، نظامی به هم پیوسته و منظم است(وثوقی، 41 – 240).

 ب) كاركردگرایی نسبی گرا؛ با پیشقراولی رابرت مرتن، به نقد سه اصل كاركردگرایی كلاسیك مالینوفسكی می پردازد:
1- اصل وحدت كاركردی جامعه كه براساس آن عناصر فرهنگی و فعالیتهای اجتماعی در كل نظام اجتماعی- فرهنگی، دارای كاركرد هستند و جامعه متشكل از عناصری است كه با یكدیگر وحدت دارند.

 2- اصل عمومیت كاركردی كه براساس آن هر عنصر اجتماعی یا فرهنگی دارای كاركرد است.
3- اصل ضرورت كاركردی كه هر عنصر فرهنگی- اجتماعی را برای جامعه ضروری قلمداد می كند.

            كاركردگرایی ساختی: این رویكرد جدید به عناصر فرهنگی و اجتماعی توجهی نداشته، نقطه عزیمت خود را « جامعه » قرار داده و از هر دو لحاظ كل و جزء مورد بررسی قرار می‌دهد. در این رویكرد مقتضیات یا الزامات كاركردی، كاركردهای اساسی لازم برای ادامه بقای جامعه به شمار میروند.

            ویژگیهای نظریه پارسنز

            1- با توجه به كل نظام، به تحلیل عناصر اجتماعی یا فرهنگی نپرداخته، به كل مجموعه نظر دارد تا شرایط ادامه حیات، كاركرد و تحول و تغییر آنها را بشناسد. چنین كاركردی دارای تحلیل دو گانه ای است: امكان تفكیك ساختارهایی كه اجزای این نظام هستند، و آشكارسازی روابطی كه بین نظام و محیط آن وجود دارند.
2- با الهام از روشهای بیولوژیك در علوم اجتماعی و استفاده از سیبرنتیك، نظریه ارتباطات و نظریه مبادله، به مدل خود پویایی بخشیده ، مفهوم كاركرد را از ساخت جدا كرده و با نظام مرتبط ساخت و مجموعه ای از فعالیتهای دوگانه نظام را روشن كرد: پویش های تعامل و مبادله بین ساختهای درون نظام، و روابط مبتنی بر كنشهای متقابل و مبادله میان یك نظام و سایر نظامهایی كه آن را احاطه كرده اند.
3- اوضمن نقد فونكسیونالیسم كلاسیك، آن را به سوی فونكسیونالیسم تحول گرا تغییر داده است، چرا كه جامعه صنعتی را متحول ترین و كاملترین نظام اجتماعی می داند پارسنز، همیشه درباره داوطلب بودن مردم در فعالیتهای اجتماعی حرف می زند. اصولاً به نظر او زندگی اجتماعی بر این امر جریان دارد كه مردم، داوطلبانه قدرتها را می پذیرند و از آنها اطاعت می كنند. برعكس بندیكس، از هوادان مكتب تضاد، معتقد است نمی توان از قدرتهای مشروع در جامعه حرف زد، بلكه باید از تسلط و فرماندهی سخن گفت. تسلط، زور را به دنبال دارد. در جامعه عده ای پایگاههای مهمی را اشغال كرده و بر بقیه مسلط شده اند. وقتی از نظم اجتماعی سخن می گوییم ، در واقع از تسلط این گروه حرف می زنیم.-

 

 

 

.

 

ظریه عمومی کنش ویا نظریه‌ای نظام

1- پارسونزدراوایل کارش بیشتربه سطح خرد – کنش – توجه داشت هرچند منظوراو ازکنش نظام کنش بود نه رفتارافراد. اما بهرصورت اهسته اهسته ازنظام کنش پل زد به نظام اجتماعی یعنی سطح کلان و بیشتربه ساختارهای کلان اجتماعی مانند نهادها وسازمانها توجه می کرد واو با همین سخنان پایان عمرش یعنی کلان نگری وساختارنگری شناخته می شود.

 

2- پارسونزمی گوید دنیای که ما می بینیم بسیاراشفته وگیچ کنند ه است وفهم ان بسیارمشکل است ولذا برای فهم ان باید دنیای خارج را درقالب یکسری مفاهیم انتزاعی که باید این مفاهیم را خودمان بسازیم ، بریزیم ودرست بعدازان است که می توانیم درباره دنیای خارج سخن بگوییم . پیش فرض این مفهوم سازی انتزاعی این است که دنیای واقعی یک نظامی نظامنداست[1][3]. هرمفهومی مجرد وانتزاعی قسمتی ازین جهان خارج را پوشش میدهد.

 

3- به رغم ظاهربسیارمتنوع دنیای اجتماعی، دنیای اجتماعی به شیوه منطقی وعقلانی سازمان یافته است ولذا نظریه‌ای که ساخته می شود- همان مفهوم سازی انتزاعی – نیزباید انسجام منطقی ونظم درونی داشته باشد.

 

4- پارسونزفرهنگ را درجامعه تعیین کننده می داند وهرگونه تغییروتحول دران را باعث تغییروتحول درسایرابعاد جامعه می داند. جامعه درحول ومحورهنجارها ارزشها وباورها ساخته شده ومی چرخد.

 

5- منشاء تمام تغییرات فرهنگ است اما پارسونزدقیقا نگفته که فرهنگ چگونه تغییرمی کند؟. میکانیسم تغییردرفرهنگ چیست؟.اما این مطلب را گفته که هرگونه تغییروتحول بسیاردیروطولانی مدت اتفاق می افتد.

 

 

6- پارسونزدرکارهای پایانی اش به نظام شخصیتی کمترتوجه نموده واینکه انسان ازاد است دراندیشه او کمرنگ می شود.

 

7- پارسونزمعتقداست که سیستمی را که اوطراحی کرده به پویای جامعه نیزنظردارد زیرا هرکنشی واکنشی را بدنبال دارد واین ردو بدل یعنی پویای.

 

 

 

 

 

 

8- دراندیشه پارسونزنظام اجتماعی با جامعه متفاوت است. نظام اجتماعی انتزاعی تراست وبه هرمجموعه ای بالاترازدونفر صدق می کند اما جامعه دارای یک مفهوم ملموس وعنیی تراست وبریک مجموعه انسانهای خاص با مرزهای مشخص وفرهنگ مشخص – کشور- صدق می کند.

 

9- نظریه کارکردگرایی ساختاری متکی به سه اصل است: وحدت،ضرورت وعمومیت.

 

همانگونه که گفته شد پارسونزمعتقداست که محورتمام نظریه های نظریه پردازان  کنش است. – کنش غیرازرفتاراست- که پارسونزازان به کنش بنیادی تعبیردارد.

 

 کنش بنیادی چیست؟

 

 کنش بنیادی ازیک کنشگر،وسایل، اهداف ومحیط ویاوضعیت تشکیل شده است. یعنی هرکنشگراجتماعی اهدافی دارد وبرای رسیدن به ان اهداف وسایل وابزارمناسب را اختیارمی کند والبته او درخلاء انتخاب نمی کند بلکه محیط درانتخاب او کاملا نقش دارد. منظورازمحیط عوامل مادی واجتماعی است . عوامل مادی مانند وضعیت ظاهرجسمانی کنشگر- مثلادید چشم من انقدرخوب نیست که بتوانم خلبانی کنم-. موقعیت جغرافیای که دران کنشگرزندگی می کند. عوامل اجتماعی مانند عوامل اقتصادی – فعلا نمی توانم شغل مهندسی را انتخاب کنم چون برای مهندسان کاروجودندارد- عوامل فرهنگی مانند ارزشها،هنجارها،وسایرافکارواداب اجتماعی که برانتخاب هدف ووسایل تاثیرمی گذارند. مثلا اگرمن یک کاتولیک وپزشک زنان باشم متخصص سقط جنین نمی شوم زیرا این کارمخالف با ارزشهای کاتولیکی است. دراین سطح خرد پارسونزمی گوید وظیفه نظریه جامعه شناسی این است که شیوه های انتخاب افراد را قابل فهم کند ومعیارهای انتخاب را معلوم کند.

 

بنابراین هرفرد دارای کنش بنیادی است اما ازانجایکه این کنش درخلاء انجام نمی شود بلکه دریک محیط کنش انجام می شود ویکی ازموضوعات موجود درمحیط کنش ، کنشگران دیگراند یعنی هرکنشی درحقیقت واکنشی است نسبت به یک کنش ویادیگرعوامل محیطی وازاینجاست که مفهوم  نظام کنش دراندیشه ای پیچیده ای پارسونزشکل می گیرد. نظام کنش ازمناسبات میان کنشگران ساخته می شود.ووقتی مجموعه ای زیادی ازکنشگران درجامعه زندگی کنند نظامهای کنش  شکل می گیرد و این مجموعه ای ازنظامهای کنش عبارت دیگرهمان نظام اجتماعی است. این اولین نکته درتغییرموضع پارسونزازتوجه به کنش بنیادی فرد- سطح خرد- به نظام های کنش – سطح کلان وجامعه - است . پارسونزیکه برکنش اراده گرایانه ای افراد معتقد بود اینک بطوراهسته زمزمه می کند که نظام های کنش ، انتخاب های افراد را نه تنها محدود بلکه تعیین می کند.

 

نقش های منزلتی:

 

هرکنشگری یک ازاهداف عمده اش این است که توسط کنشش رضایت خاطربیشتری را کسپ کند وبرای بدست اوردن این رضایت خاطراو خودرا موظف می داند که موافق انتظاردیگرکنشگر، عمل نماید تا او نیزموافق نظراوعمل کند ودرنتیجه رضایت خاطراو فراهم شود . نتیجه این می شود که ازهرکنشگرانتظارکنشهای معین وقابل پیش بینی می رود وبه این ترتیب قواعد وهنجارهای جمعی تقویت وبسط می یابندوخود نیزبه نوبه خود به تضمین این واکنشها کمک می کند. این فرایند نهادینه کردن نامیده می شود. یعنی تبدیل کردن مناسبات درطول زمان به هنجارها وقواعد عمومی . به عبارت دیگرچناچه بعدا خواهد امد ازدرون هرنظامی چهارخرده نظام ازطریق نهادینه کردن بوجود می اید. ( کنش بنیادی حاوی شکل جنینی چهارخرده نظام است که ازطریق فرایند نهادینه کردن تکوین می یابند).

تولید سطح منزلتی کارکردگرایی، ریشه در تشبیه اندامه‌ای اوایل قرن نوزدهم دارد و کهن‌ترین دیدگاه مفهومی در جامعه‌شناسی است و تا زمان‌های اخیر دیدگاه مسلط در این علم بود.

کارکردگرایان بر سهم عناصر اجتماعی – فرهنگی در حفظ یک کل سیستمی جامع‌تر، اغلب اوقات به مفهوم‌سازی نیازها یا ضرورت‌های اجتماعی مبادرت ورزیدند.

به عبارتی آراء آنها عبارت است از:

1) جامعه یک نظام در نظر گرفته می‌شود که دارای نیازها و ضرورت‌هایی است که می‌بایست برآورده شوند؛ تا بقاء جامعه را تضمین کنند.

2) با الهام از تکامل، آنها معتقدند نظام‌ها دارای نیازها و ضرورت‌ها و دارای حالات بهنجار و بیمارگون هستند، لذا به تعادل و ایستایی نظام اشاره می‌کنند.

3)  جامعه وقتی یک نظام در نظر گرفته شد،‌مرکب از اجزای مرتبط تلقی می‌شود و در تحلیل اجزاء مرتبط، و این‌که چگونه این اجزاء مرتبط ضرورت‌های کلهای سیستمی را برآورده و بدین ترتیب بهنجاری یا تعادل نظام را حفظ می‌کنند، در کانون توجه قرار می‌گیرد.

4) اجزای مرتبط چون مشخصاً در ارتباط با حفظ و یک کل سیستمی در نظر گرفته می‌شدند، از این رو تحلیل علی اغلب مبهم می‌گردد و در تکرارهای معلوم و غایت‌شناسی‌های غیر منطقی فرو می‌غلطد.

 

 انواع نظامها

 

همانگونه که قبلا اشاره شد پارسونزمعتقداست برای شناخت نظام عالم ودنیای اجتماع باید انرا درقالب یکسری مفاهیم انتزاعی- باسطوح مختلف انتزاع-  ریخت وفهم کرد ولذا می توان قرارذیل سطوح مختلف مفاهیم انتزاعی پارسونزرا برشمرد:

 

1-   نظام ها : نظام ها یعنی همه موجودات ، مطلق هستی. این بالاترین وانتزاعی ترین مفهوم است.

 

2-   دومین سطح ،نظام های زنده :

 

3-   سومین سطح، نظام های کنش ، شامل همه چیزهای موجود درکنش بنیادی .

 

4-   چهارمین سطح ، خرده نظام های کنش : نظام های شخصیتی ، فرهنگی ، زیست شناختی واجتماعی.

 

5-   پنجمین سطح ، خرده نظام های خرده نظام ها.

 

 طبق نظرپارسونزازمرحله سوم که وارد کنشهای انسانی ودنیانی انسانی می شویم هرنظام دردرون خود چهارخرده نظام دارد تابرای ادامه حیات، هرکدام یکی ازاین نیازهای کارکردی را براورده سازد. اینکه هرنظام چهار خرده نظام دارد- نه کم ونه زیاد- به همین دلیل است که تمام نیازهای حیاتی شان درچهارنیازاساسی وکارکردی نهفته وقابل برگشت است.

 

 خرده نظام ها نیزچون به نوبه خود نظام است خود نیزچهارخرده نظام دارد واین روند تا بی نهایت ادام می یابد. اما دراینجا تنها ازباب مثال تنها به چند تای انها اشاره می شود. ازجمله خرده نظام ها درسطح چهارم ، نظام اجتماعی بود که چون خود نظام است چهارخرده نظام دارد: نظام نظام سیاسی- موضوع علم سیاست- نظام جامعه پذیری –موضوع روان شناسی اجتماعی-  اجتماع اقتصادی- موضوع علم اقتصاد-  و اجتماع جامعه ای- موضوع جامعه شناسی است شامل احزاب. گروهها وسازمانها وتمامی نهادهای اجتماعی .

 

6-  سطح ششم، خرده نظام های خرد نظام های خرد نظام ها . مثلا یکی ازخرده نظام های خرد نظام ها، خرده نظام اجتماع اقتصادی است که خود نیزچهارخرده نظام دارد : خرده نظام پیمانهای اقتصادی، خرده نظام سرمایه داری، خرده نظام تولید وخرده نظام سازمانی. این شاخه شاخه شدن تا انجا ادامه می یابد که به عینی ترین وملموس ترین سطح برسیم.

 

.

 

نکته : همانگونه که ملاحظه می شود نظام اجتماعی که همان جامعه است به لحاظ تصوروانتزاعی بودن پایین تروزیرمجموعه ای نظام کنش است.  اما ازدید کلان نگری وخرد نگری نظام عمومی کنش درسطح خرد ونظام اجتماعی درسطح کلان قرار می گیرد. به عبارت دیگرتمام سخنان پارسونزدردوسطح قراردارد سطح کلان که جامعه باشد. وسطح خرد که نظام کنش باشد که اقای پارسونزدراواخرعمرش بیشتربه سطح کلان وساختارها توجه نشان می داد.یعنی اوهمه چیزرا به دید نظام  می بیند وثانیا برنظام های پهن دامنه ورابطه ای شان با یکدیگرتاکید دارد. حتی زمانیکه ازکنشگران سخن می گویدانرا ازدیدگاه نظام مطرح می کند.

نکته:پارسنزدر راه ایجاد مفاهیمی که بتواند خواص کلیه نظامهای کنش را منعکس کند،به مجموعه مفاهیمی رسید که بر برخی ازخواص متغیر این نظامها دلالت دارد.این مفاهیم که متغیرهای الگو خوانده شدند،مقوله بندی شیوهای جهت گیریدر نظامهای شخصیت،الگوهای ارزشی فرهنگ،ونیازمندیهای هنجاری در نظام ارزشی را اجازه می دهد.این متغیرها به گونه ای قطبی بیان شده واجازه می دهد برحسب نظام مورد تحلیل کنشگران،جهت گیریهای ارزشی فرهنگ،یا خواسته های هنجاری از نقشهای منزلتی مقوله بندی شوند.

این متغیرهای الگویی عبارتند از:دلبستگی-بیطرفی        گستردگی –محدودیت      عمومی-خصوصی     اکتساب-انتساب      نفع شخصی –نفع جمعی

ویژگیهای نظام از دیدگاه پارسنز

1-   نظام ها ازخاصیت نظم ووابستگی متقابل اجزاء برخوردارند.

 

2-  نظام ها بصورت اتوماتیک وهوشمند نظم دارند. مانند ترموستات که باگرم امدن خودش خاموش وبا سردشدن روشن می شود.

 

3-   نظام ها هرکدام مرزهای شان را نسبت به یکدیگر ونیزکل  حفظ می کنند.

 

4-   نظام ها می توانند ایستا ویا دریک فرایند دگرگونی منظم باشند.

 

5-   هریک ازنظام ها وخرده نظامها درحال کنش متقابل اند.

 

.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.