تبلیغات
اینجا رازی،جامعه شناسی - نظریه کارکردگرایی2
یکشنبه 1 خرداد 1390

نظریه کارکردگرایی2

   نوشته شده توسط: مریم نصیری افشار    

 

چهارنیازکارکردی قرارذیل اند که ازان به نظام(AGIL ) اجیل نیزتعبیرشده است

 

1-  انطباق پزیری (adaptation) هرنظامی باید درمرورزمان با محیط های نو وجدید که مواجه می شود خودرا منطبق کند.

 

2-   دست یابی به هدف (goal ataining) هرنظامی باید وسایل رسیدن به هدف را فراهم نماید.

 

3-   حفظ یکپارچگی (integration) هرنظامی باید بین اجزا وعناصرخود هماهنگی ویکپارچگی ایجاد نماید.

 

4-   حفظ الگو(latency) هرنظامی باید تاحدودی حالت تعادل خودرا حفظ کنند.

 

خرده نظامهای نظریه پارسنز

الف)) درسطح خرد( کنش)

 

ارگانیسم زیست شناختی – بدن انسان – وظیفه ای انطباق با محیط را دارد. هرکنشگرتلاش می ورزد تا خودرا با محیط بیرونی سازگارنماید.ازراه حواس است که کنشگربا جهان فزیکی تماس برقرارمی کند. یا برای سازگارشدن با ان ویا برای دستکاری به ان . بنابراین با ارگانیزم است که سازگارشدن بامحیط وسازگارکردن محیط با نیازهای خود، کنش صورت می گیرد.

 

نظام شخصیتی وظیفه ای دستیابی به هدف را دارد. هرکنشگربوسیله شخصیت روانی خود بران است تا با صرف انرژی وتلاش به پاداش وهدف خود برسد.

 

نظام اجتماعی وظیفه ای یکپارچگی را دارد. وبران است تا ازکجروی های افراد جلوگیری نماید. نظام اجتماعی است که همبستگی ایجاد می کند ووفاداری به اصول و پیمان های را بوجودمی اورد.حدود ومیزان ازادی عمل را تعیین می کند.تعهد قلبی ودرونی به اصول وپیمان اجتماعی منظوراست.

 

نظام فرهنگی وظیفه ای حفظ الگورا دارد. این فرهنگ است که ازگذرهنجارها ، ارزشهاوباورها برای کنشگرجهت می دهد وبا ایجاد انگیزه وامادگی ذهنی فرد را برای کنش اماده می کند.ارزشها وهنجارهای درونی شده ای فرد.

 

ب)) درسطح کلان ( نظام اجتماعی )

 

نظام اقتصادی- نهاداقتصاد-  وظیفه ای انطباق را دارد. برای اینکه جامعه بتواند نیازمندیهای اعضاء خودرا براورده سازد باید شرایطی را اماده کند که اعضاء بتوانند خودرا با محیط زیستی خویش وفق دهد.

 

نظام سیاسی- نهادسیاست-  وظیفه ای دستیابی به هدف را دارد. یک نظام اجتماعی اگربخواهد دوام پیداکند، باید شرایط ولوازم وابزاررسیدن به هدف را برای خود واعضاء خود فراهم کند.

 

نظام اجتماعی جامعه ای- نهادخانواده-  وظیفه ای یکپارچگی را دارد.دریک نظام اجتماعی باید حداقل یگانگی ووحدت درمورد ارزشهاوهنجارهای اجتماعی وجود داشته باشد. این بعد به نظام ثبات می بخشد.

 

نهاد جامعه پذیری- نهادتعلیم وتربیه-  وظیفه ای حفظ الگو را دارد. جاامعه باید تشنجات ونابسامانیها را اداره نموده وضعیت را درکنترول داشته باشد. به عبارت دیگرمدیریت بحران داشته باشد. جلوی نارضایتیها وتضاد طبقاتی را گرفته ودرصدد برطرف کردن ان باشد.ویا انرا کاهش دهد. دراین بعد ارزشها وهنجارها توسط نظام فرهنگی حفظ ووازنسلی به نسلی دیگرمنتقل می شود.

 

این نظام ها چون خود شان ماهیت انتزاعی دارند لذا تجلی بیرونی انها نهاد است. نهاد اقتصاد،نهاد سیاست،نهاد خانواده یا نهاد قانون گذاری ونهاد تعلیم وتربیه. شرح بیشترص 61 کتاب یان کرایب.

 

 

 

سلسله مراتبی سیبرنتیکی

 

 

 

پارسونزمعتقداست که این چهارنظام هم درسطح کنش وهم درسطح جامعه یک رابطه ای سیبرنتیکی دارد.اصولا هرنظام ویا خرده نظام کاملا مستقل ازدیگرخرده نظامها نمی توانند کارکردهای شان را خوب انجام دهند وبرای انکه کارکردهای شان را خوب انجام دهند نیازبه دیگری انهم ازنوع رابطه سیبرنتیکی دارند.مثلا خرده نظام اجتماعی درایفائی کارکرد یگانگی وهمبستگی اجتماعی با خرده نظام فرهنگی ارتباط دارد. خرده نظام اجتماعی بدون خرده نظام فرهنگی ازداشتن ایده ها،باوها،ارزشها،وآرمانهای مشترک که انگیزه لازم را برای کنش کنشگران فراهم می سازد،ازکارکرد یگانگی ویکپارچگی محروم می شود.

انتقادهایی برنظریه کارکردگرایی پارسنز

"به گونه ای استعماری می توان گفت که کارکردگرایی مانند یکفیل غول اسا به کندی گام بر میداردونیشهای پشه ها رانادیده می گیرد ،حتی باان که فوجهای حمله کنندگان لطمه های جدی به اووارد می کند."

انتقادهای ذاتی:1-به تاریخ به اندازه کافی نمی پردازد.یعنی ذاتا"غیر تاریخی است.انسان شناسان برای توصیف تکاملی یک جامعه در مرحله اول ازتامل در تکامل ودر مرحله پایانی جامعهخ ارمانی مورد نظر خود را توصیف می کنند .اما کارکردگرایان یا بر جوامع معاصر تاکید می کنند یا برجوامع انتزاعی.

2-کرکردگراها به فراگرد دگرگونی اجتماعی چنانچه که باید وشاید نمی پردازند.

-کارکردگراها به ساختارهای ایستا بیشتر ازدگرگونی اجتماعی توجه دارند.

-کارکردگراها قضیه دگرگونی رابیشتر از دیدگاه تحولی ان می نگرند تا جنبه تکاملی ان.

-بارزترین ورایجترین انتقاد به کارکردگرایی این است که این نظریه انطور که باید وشاید نمی تواند به قضیه کشمکش بپردازد. چون الف)پارسنز بیش از حد بر روابط هماهنگ توجه دارد.ب)انها کشمکش را لزوما مخرب می دانندورخداد ان رابه خارج از چهارچوب جامعه نسبت می دهند.ج)کارکردگراها چیز زیادی ندارد که در مورد کشمکش جامعه مطرح سازرد.

-این انتقاد کشمکش باعث شد که گفته شود کارکردگراها سمتگیری محافظه کاری دارد.پارسنز همیشه نیمه پر لیوان را می بیند.

محافظه بودن کارکردگرتها باعث می شود که انها رامتهم به این کنند که بر مزایای اقتصادی جامعه بیشتر تاکید می کنند.

-کارکردگرایان تاکید بر فرهنگ ،هنجارها وارزشها دارند.ازپارسنز به خاطر اشتغال ذهنی اش به نظم هنجار بخش جامعه انتقاد می کنند.

انتقاد ذاتی دو جهت بنیانی را نشان می دهد:اول انکه کارکردگرایان تاکید تنگبینانه ای دارندکه نمی گذارد بسیاری ازقضایا وجنبه های مهم جهان را بررسی کنند.دوم اینکه با رویکرد محافظه کاری که دارند در پشتیبانی از وضع موجود ونخبگان مسلط عمل کرده اند.

انتقادهای روش شناختی ومنطقی:

1-کارکردگرایی اساسا مبهم،ناروشن وپر از ابهام است.به جای واقعیتهای اجتماعی به نظامهای اجتماعی انتزاعی می پردازند.دربیشتر کارهای پارسنز از هیچگونه جامعه واقعی بحث نمی شود.بلکه جامعه در یک سطح بسیار انتزاعی بحث می شود.

2-هیچ طرح فراگیری را نمیتوان پیدا کرد که درتحلیل همه جوامع بشری در سراسر تاریخ به کار اید؛اماکارکردگرایان می گویند یک رشته مقولات مفهومی وجود دارد که به وسیله ان می توان چنین کاری را انجام دادکه منتقدان این نظریه را وهمی بیش نمی دانند.

3-برای بررسی پرسشهای مورد علاقه کارکردگرایان چه ابزاری را می توان به کار برد که این ابزار هم انتزاعی ومبهم است.

4-این نظریه کار تحلیل تطبیقی را دشوار می سازد.مثلا اگر فرض بر این است که نظام تنها در چهارچوب نظام اجتماعی خودش قابل فهم است چگونه می توان ان را با بخش دیگرش درنظام دیگر مقایسه کرد.اگر خانواده انگلیسی درچهارچوب جامعه انگلیسی معهی پیدا می کند ،چگونه می توان ان رابا خانواده فرانسوی مقایسه کرد.

5-غایت شناسی وهمان گویی را مهمترین مسائل منطقی کارکردگرایی ساختاری می دانند. که غایت شناسی ان ناموجه می باشد.(برای خودم مبهم است).یعنی که موقعیتهای معطوف به مقصود وهدف،راهنمای امور بشری هستند در حالیکه قضیه اینگونه نیست.

6-انتقاد عمده دیگر خصلت همانگویی ای بودن ان است .یعنیاین استدلال چرخه ای غالبا به صورت تعریف کل برحسب اجزاوبعد تعریف اجزا بر حسب کل ،مطرح می شود.بدین سان استدلال می شود یک نظام اجتماعی با رابطه میان اجزای سازنده اش مشخص می شود واجزای سازنده نظام نیز از طریق سازمان اجتماعی مشخص می شود.به این طریق هیچی رادرباره نظام واجزایش یاد نمی گیریم.

 

 سخنان دوتن از اندیشمندان در مورد پارسنز

 

 یان کرابپ درمورد سخنان پارسونزمی گوید ( فهم کارپارسونزبسیار دشواراست وبه گمان من علت اش عمیق بودن آن نیست بلکه پیچیده بودن آن است. هنگام که آثاراورا می خوانم گاهی اوقات به یک کارمندبایگانی فکرمی کنم که درکارخود بسیارباهوش است . برای انکه هوش خودرا اعمال وبرناکامی خود غلبه کند نظامی تازه وپیچیده ایجاد می کند که برای هرسندی که زمانی درشرکت مورد استفاده قرارگیرد جای دارد. تنها مشکل که وجود دارد این است که او تنها کسی است که می تواند با ان کارکند وبدون او هیچ چیز را نمی توان پیداکرد.

گی روشه درباره نظام فکری پارسونزتمثیل بسیارجالبی دارد ومی گوید نظریه پارسونزشبیه به جعبه های تو درتو است وقتی یکی ازان هار باز می کنیم جعبه ای کوچک تری داخل ان است که خود حاوی یک جعبه ای کوچک تراست. وماجرا به همین ترتیب ادامه می یابد. این یک توصیف واقعی است. البته این سیرادامه می یابد امابهرصورت آنچه مربوط جامعه شناسان می شود این است که نظامی اجتماعی را ازاین سیستم کلان بیرون کشیده وانرا به خرده نظام های تقسیم می کنند وکارخود را تنها دراین کانال ادامه می دهند

 

 

 خلاصه ای از نکات کلیدی مرتبط با کارکردگرایی

 پارسونز : ز معتقد است یک کارکرد مجموعه فعالیت هایی است که در جهت برآوردن یک نیاز یا نیازهای اجتماعی انجام می گیرد بر اساس این تعریف چهار تکلیف را برای همه ی نظام ها ضروری می داند :
1- تطبیق: یعنی هر نظامی باید با محیطش سازگاری ایجاد کند و محیط را با نیازهایش سازگار کند.
2- دستیابی به هدف: هر نظامی باید هدف های اصیل خود را تعیین کند و به آنها دست یابد .
3- یکپارچگی : هر نظامی باید روابط متقابل اجزایش را تنظیم کند.
4- سکون یا نگه داشت الگو : هر نظامی باید انگیزش های افراد و الگوهای فرهنگی آفریننده و نگهدارنده یاین انگیزش ها را ایجاد نگهداری و تجدید کنند .این چهار تکلیف با چهار نظام کنش پیوند دارد که به شرح زیر است:

الف) ارگانیسم رفتاری ب) نظام شخصیتی
د)نظام فرهنگی ج) نظام اجتماعی
دراینجااین سطوح به دو شیوه ترکیب شده اند :*هر یک از سطوح بالاتر سطوح زیرین خود را در این سلسله مراتب تحت نظارت دارند هر یک از سطوح پایینتر شرایط و انرژی مورد نیاز برای سطوح بالاتر را فراهم می کند .
از لحاظ محیط فعالیت نظام کنش پایین ترین سطح که همان محیط جسمانی و ارگانیک است جنبه های غیر نمادین بدن انسان ،ساختمان بدنی و اعضایش را شامل می شود .
در بالا ترین سطح واقعیت نمایی قرار دارد که به نظر پارسونز روشن ساختن گرایش کلی جوامع بشری به برخورد نمادین با عدم قطعیت ها دلواپسی ها و فجایع بشری است که با معنی دار بودن سازمان اجتماعی در تعارض است.
انتقادهای ذاتی عمده ومنطقی و روش شناختی به کارکرد گرایی ساختاری :
الف ) یکی از انتقادهای عمده این است که این نظریه به اندازه ی کافی به تاریخ نمی پردازد، یعنی
درواقع ذاتاً غیر تاریخی است .
ب) عدم اعتماد به روند دگرگونی اجتماعی. (ترنر وماریانسکی هم معتقداند که این عدم توجه وجود دارد و اگر هم مختصر توجهی است بیشتر از دیدگاه تحولی است تا از جنبه ی تکاملی )
ج) بارزترین و رایج ترین انتقاد، عدم پرداختن به قضیه ی کشمکش است. کارکردگرایان ساختاری، کشمکش را لزوماً مخرب میدانند. آبراهامسون می گوید :که اینها در مورد توافق اجتماعی ، استواری و یکپارچگی غلو میکنند
در مجموع برداشت کلی ، محافظه کارانه است دیویدلاک ،کوین، گولدنرو... از تکیه وتاکید بر جنبه هنجار بخش نظام فرهنگ انتقاد کرده اند و این دبستان را یک نظام ایدئولوژیک میدانند .
این انتقادهای ذاتی عمده ، دو جهت بنیادی را نشان میدهد : 1 - این که آشکارا به نظر میرسد که این نظریه تاکید تنگ بینانه ای دارد که نمیگذارد بسیاری از قظایا وجنبه های مهم جهان اجتماعی را بررسی کند
.2_ اینکه همین تاکید به این نظریه رنگ و بویی محافظه کارانه میدهد چنان که در پشتیبانی از وضع موجود و نخبگان مسلط عمل کرده و هنوز هم تا اندازه ای می کند.
انتقادهای روش شناختی ومنطقی :
الف ) مبهم و نا روشن است ، برای مثال منظور از ساختار ، کارکرد و نظام اجتماعی دقیقاً چیست ؟ به دور از هر گونه جامعه واقعی است یعنی بیشتر توجه به نظامهای اجتماعی انتزاعی دارد .
ب) ادعای عام و جهان شمول بودن این نظریه در حالی که هیچ نظریه فراگیری وجود ندارد و منتقدان معتقداند که بهترین چیزی که جامعه شناسی می تواند به آن دل ببندد نظریه های محدود به یک دوره تاریخی وبا دامنه متوسط است .
ج) فقدان ابزار تحقیقی و تحلیلی حتی شیوه ی مقایسه را مخدوش ساخته و خود نیز روش های کارامدی ایجاد نکرده است.
* بدتر از همه این نظریه (کارکردگرایی ساختاری) مبتلا به غایت شناسی نا موجه است، یعنی ناتوان از شناسایی رابطه ی غایت شناسی میان جامعه و اجزای متشکله ی آن است. خصلت همان گویی ، استدلال این دبستان را مبتلا به دور می سازد ، یعنی چرخه ای را بوجود می آورد که "کل بر حسب اجزاء و اجزاء بر حسب کل " تعریف می شود.

مسئله هابزی نظم:
نیرویی که از جنگ اجتماعی همه علیه همه جلوگیری می کند عبارت است از :نظام اجتماعی- نظام توقعاتی ، در اینجا کارکرد های توامان این دو نظام موجب استقرارنظم و در نهایت اثبات می شود. پارسونز به شیوه یکارکردگرایی ساختاری به مسئله نظم پاسخ گفت که به نظر او با یک رشته مفروضات عمل می کند .

1- نظامها از خاصیت نظم و وابستگی متقابل اجزا برخوردارند .
2- نظام ها گرایش به حفظ خود به خودی نظم دارند.
3- نظامها می توانندایستا باشند یا با یک فرایند دگرگونی سامانمند عمل کنند
4- ماهیت بخشی از نظام به صورت های دیگر نظام تاثیر میگذارد .
5- نظامها مرزهای محیطشان را حفظ میکنند .
6- تخصیص و یکپارچگی دو فرایند بنیادیند که برای حالت توازن نظامها ضروری است .
7- نظامها گرایش به حفظ خود دارد یعنی مرزها ی روابط اجزا با کل را حفظ میکند ، تنوعات محیطی را تحت نظر دارند و گریش به دگرگونی داخل نظام را مهار میکند .
پارسونز به خاطر جهت گیری ایستایش بسیار مورد انتقاد بود و همین باعث شد اندک اندک به دگرگونی روی آورد همچنانکه میداند سرانجام بر تکامل جوامع تاکید کرد

چهار نوع نظام کنش پارسونز:
1) نظام اجتماعی : از مجموعه ای از کنشگران فردی ساخته میشود که در موقعیتی که دسته کم جنبه فیزیکی یا محیطی دارد با همدیگر کنش متقابل دارد این کنشگران بر حسب گرایش به ارضای حد مطلوب برانگیخه میشود و رابطه اشان با موقعیتهایشان و همچنین با همدیگر بر حسب و به واسطه یک نظام ساختار بندی فرهنگی و نمادهای مشترک مشخص میشود .
پارسونز واحد بنیادی در بررسی نظام اجتماعی را آمیزه ی نقش و منزلت می گیرد و همچنین ارزشها و هنجا رها را در تحلیل فرد به کار میگیرد . منزلت به یک جایگاه ساختاری در داخل نظا م اجتماعی اطلاق میشود و نقش همان کاری است که یک کنشگر در همان موقعیت انجام میدهد . کنشگر بر حسب اندیشه و اعمال در نظر گرفته نمی شود بلکه بر حسب موقعیتی که در نظام اجتماعی دارد .
پارسونز شیوها ی انتقال ارزشها و هنجارها را طی روند اجتماعی شدن وملکه ذهن شدن ( ارزش بصورت بخشی از وجود کنشگر یا وجدان اجتماعی او در می آید ) میشناسد و می گوید :ترکیب الگوهای جهت گیری ارزشی که به وسیله کنشگر طی روند اجتماعی شدن بدست می آید با ید تا اندازه ی زیادی نتیجه ی کارکرد ساختار نقش بنیادی و ارزش های مسلط نظام اجتماعی باشد.
پارسونز چنین تصور می کرد که کنشگران در فرایند اجتماعی شدن گیرندگانی منفعلند واجتماعی شدن را فرایندی محافظه کارانه ای می داند که طی آن تمایلات نیازی کودکان را به جامعه پیوند می دهد و همین نظام اجتماعی وسایل برآورده شدن این تمایلات را فراهم می سازد .
پارسونز اجتماعی شدن را یک تجربه عمرانه می انگارد . اجتماعی کردن و نظارت اجتماعی در این نظام مکانیسم های اصلی اند (البته هر نظام اجتماعی باید در برابر برخی از تنوعات و کجروی ها مدارا کند) یک نظام اجتماعی انعطاف پذیر نیرومندتر از نظام اجتماعی است که تا ب هیچ گونه کج رو ی را ندارد .
پارسونز چهار خرده نظام را نام میبرد که در جهت تثبیت وتکمیل توازن کارکرد دارند .
1) اقتصاد : اقتصاد که کارکردش تطبیق با محیط از طریق کار تولید و تخصیص برای جامعه است .
2) سیاست : کارکردش دستیابی به هدف از طریق پیگری هدفهای اجتماعی و بسیج کنشگران و منابع در جهت این هدف است
3) نظام اعتقادی: کارکردش سکون از طریق انتقال فرهنگ به کنشگران است
4) عرف اجتماعی : کارکردش یکپارچگی است ( قوانین ). همین عرف است که عناصر سازنده جامعه را هماهنگ میسازد .

2) نظام فرهنگی :
پارسونز فرهنگ را نیروی عمده ای می انگاشت که عناصر گوناگون نظام اجتماعی را به همدیگر پیوند می دهد .فرهنگ میانجی کنش متقابل میان کنشگران است و شخصیت و نظام اجتماعی را با هم ترکیب میکند . فرهنگ این خاصیت را دارد که کم و بیش میتواند بخشی از نظامها ی دیگر گردد .
پارسونز فرهنگ را نظام الگو دار و سامانمندی از نمادها میداند که هدفهای جهت گیری کنشگران ، جنبه های ملکه ی ذهن شده نظام شخصیتی و الگوهای نهادمند نظام اجتماعی را در بر میگیرد .
قابلیت انتقال و اشاعه فرهنگ از نظامی به نظام دیگر از خصلت نمادین ذهنی فرهنگ ناشی میشود .پارسونز به این نتیجه میرسد که معیارهای اخلاقی همان "شگردهای یکپارچه کننده و حاکم بر نظام کنش " میباشند .
در نظریه پارسونز فرهنگ یک نظام مسلط است و او خود را یک جبر گرای فرهنگی مینامد .

3)نظام شخصیتی :
این نظام در لفافهای از سایر نظامها پرورده شده وشکل میگیرد با این همه به جهت پیوندهایش با ارگانیسم خود و بی همتایی تجربه زندگی شخصی به یک نظام مستقل تبدیل میشود . پارسونز شخصیت را " نظام سازمان یافته ای از جهت گیری و انگیزش کنش کنشگر فردی می انگارد " . پارسونز و شیلز تمایلات نیازی را مهمترین واحدهای انگیزش کنشی و عنصر سازنده شخصیت میداند .آنان تمایلات نظامی را از کششها جدا میدانند و میگویند : کششها همان گرایشهای فطری و " انرژی جسمانی که کنش را امکان پذیر میسازد " میباشند .
پارسونز میان سه گونه تمیلات نیازی بنیادی تمایز قایل میشود :
1- نخستین گونه کنشگران را وامیدارند تا در روابط اجتماعیشان به دنبال عشق ـ تایید و ... بروند .
2- دومین گونه ، ملکه ذهن شده ای را در بر میگیرد که کنشگران را به رعایت معیارهای گوناگو ن وا میدارند .
3- سومین گونه ، چشمداشتهای نقشه کنشگران را به دادن و ستاندن پاسخها ی متناسب سوق میدهد .
پارسونز از نظام شخصیتی انفعالی که نقطه ضعف آشکار نظریه ی او به شمار می آید ،به نظر می رسد که آگاه بوده است.او در این موارد کوشیده است تا به شخصیت قدری خلاقیت ببخشد.
4 ) ارگانیسم رفتاری :
این نظریه را فقط برای این در نظریه اش گنجانده بود که منبع انرژی برای نظام های دیگرش بود.

5جهان اجتماعی به گونه ای نظام مند تلقی می شود. برای بیشتر بخش ها، مثل در نظر گرفتن به صورت نظام که نیاز ها و ضرورت هایی دارد که برای اطمینان از زنده ماندن می بایست تامین شود.

6)  با وجود توجهشان نسبت به تکامل، متفکران تمایل دارند تا نظام ها را با نیاز ها و تقاضاهایی در نظر بگیرند زمانیکه در حالت بهنجار و آسیب شناختی هستند- بنابراین متضمن تساوی و تعادل سیستم است.

7)  وقتی به صورت یک نظام در نظر گرفته می شود، جهان اجتماعی به عنوان نظام متشکل از اجزای مرتیط متقابل در نظر گرفته میشود. تحلیل بخش های دارای روابط متقابل بر چگونگی انجام ضرورت کل نظام  تاکید می کند و ، از این رو، نظام را به صورت نرمال یا برابر نگه می دارد.

نوعا در نظر گرفتن بخش های مرتبط با هم در ارتباط با حفظ کل نظام ، تحلیل علی دائما مبهم، و در دام تکرار مکررات و غایت نامشروع گرفتار میشود

8-عناصر اولیه نظام پارسنز:اراده گرایی-ایستارهای ارزشی-سنتز مقدماتی

9-نظامهای ملموس                    فونکسیون هادرواژهای نظام کلی

نظام فرهنگ                            بقای الگو

نظام اجتماعی                         انسجام

نظام شخصیت                        دستیابی به هدف

ارگانیسم جسمی                   انطباق پذیری

6-فرایند تکامل از دیدگاه پارسنز:1-افزایش تمایز پذیری دیدگاه نظام به صورت الگوهای وابستگی متقابل

2-برقراری اصول وتازه کارهای جدید یگانگی درنظامهای تمایز پذیر

3-افزایش قدرت بقای نظامهای متمایز شده در ارتباط با محیط


سوالات کارکردگرایی

1-نظریه قشربندی کارکردگرایی را توضیح دهیدوانتقادات براین نظریه را بیان نمایید؟

نظریه قشربندی (دیویس و مور), این نظریه برقشربندی و نظام قشربندی به عنوان یک ضرورت برای تداوم جامعه تاکید داردومعتقداند که منزلتهای اجتماعی وسمتهای اجتماعی و درجات آن می باشد که افرادبه آن سوق پیدامی کنند.ازنظراین دیدگاه قشربندی ضرورت کارکردی درجامعه دارد.سمتهایی که درنظام قشربندی ازهمه بلندپایه ترند همان سمتهایی اندکه به عهده گرفتن آنها ناخوشایندتر ولی برای بقای جامعه مهمترند وبه بیشترین توانایی واستعدادنیازدارندوجامعه برای آنها باید پاداشهای بیشتری قایل شود تاکسانی که این سمتهای را برعهده دارند فعالانه تر ودیگرا ن برای تصدی این سمتها تشویق شوند.اما ازانتقادهای بنیادین به این نظریه می توان کارکردجایگاه ممتازکسانی را که هم اکنون قدرت وحیثیت وپول دراختیاردارند برشمارد ویا توجه به سمتهایی مانند یک رفتگر که کاراو به بقای محیط زیست جامعه ارتباط دارد ولی توجه جامعه به یک هنرپیشه که وجود آن برای یک جامعه از درجه کمتری برخوردار می باشد این نظام قشربندی را ناکارآمد نشان می دهد درواقع پاداشها واهمیتهای اجتماعی لزوما به کارکردسمتهای یکه اهمیت بیشتری برای یک جامعه دارد تعلق نمی گیرد.

2-نظریه پیشنیازهای کارکردی را توضیح دهید؟

نظریه پیش نیازهای کارکردی جامعه ( اف . آیری) , ایشان معتقد ند هرجامعه یک پیش نیازهایی دارد :1- جمعیت پیش نیاز خانواده 2- تطابق با محیط طبیعی و رفع نیازهای اعضاء پیشنیاز به صنعت وکارخانه وتولید 3- ارتباط میان اعضاء پیشنیاز زبان وفرهنگ 4- اهداف مشترک پیشنیاز انگیزهایی برای بقاء جامعه 5- وسایل دستیابی به اهداف پیشنیازمکانیزمهایی جهت رسیدن به اهداف 6- کنترل عواطف و غرایز پیشنیاز قانونمندسازی روابط عاطفی 7- اجتماعی کردن افراد پیشنیاز یاددادن نیازهاوراههای رسیدن به اهداف 8- کنترل رفتارهای مخرب پیشنیاز امنیت . می باشند.

3-نیازهای کارکردی جامعه از نظرپارسونزچیست وبرای رفع این نیازها چه نهادهای اجتماعی لازم است؟

پارسونز جامعه شناس امریکایی با تبیین نظریه کارکردگرایی ساختاری معتقد است هرجامعه براساس یکسری از نظامهای کنشگر تشکیل شده وهرنظام کنش برای تداوم خود چهارنیاز کارکردی دارد:

1- تطابق بامحیط ,هرنظامی بایدخودش را با موقعیتی که درآن قرارگرفته است تطبیق دهدومحیط را نیز با نیازهایش سازگارسازد.

2- دستیابی به اهداف,هرنظام بایدهدفهای اصلی اش راتعیین وبرای رسیدن به آن برنامه ریزی نماید.

3- انسجام (یکپارچگی),هرنظامی بایدروابط متقابل اجزای سازندهاش را تنظیم کندوتوان ایجادتعاملات وهماهنگی بین اجزا راداشته باشد.

4- حفظ الگوها ,هرنظامی بایدانگیزشهای افرادوالگوهای فرهنگی آفریننده ونگدارنده این انگیزشهارا ایجاد,نگهداری وتجدیدکند.

پارسونز معتقداست هرنظام کنش درداخل خود یکسری خرده نظام وجود دارد که بیانگر شکل متناسب ونیاز چهارموضوع فوق می باشد.ازجمله این موارد:

1- تطابق بامحیط -------خردنظام ارگانیسم زیستی ---(که درسطح بالاتر وکلی تر )خرده نظام اقتصادی

2- دستیابی به اهداف ----خرده نظام شخصیتی ،خرده نظام سیاسی

3- انسجام ---------خرده نظام اجتماعی ،خرده نظام اجتماع جامعه ای

4- حفظ الگوها-------خردهنظام فرهنگی ،خرده نظام جامعه پذیری

پارسونز معتقداست دریک نظام کنشی هرچه سطح بالاتر می رود یا بزرگتر می گردد تمایز وتشخیص این چهار الگو مشخص تراست.

4-سلسله مراتب سایبرنتیگ درنظریه پارسونز راتوضیح دهید؟

به نظزپارسونزهرکدام ازخرده نظامها از بالا به پایین انرزی زیادی می دهند وجریان انرزی ازبالا به پایین درحرکت است این به این معنی است که بیشترین انرزی را که همان ایجادو امکان تحرک می باشد و پارسونز به آن انرزی می گوید در خرده نظام زیستی می باشد ودر سطح پایین تر که خرده نظام شخصیتی قرار دارد این انرزی به انگیزه که درافراد حرکت را ایجاد می کند و درنظام اجتماعی ساختار های اجتماعی و درنظام فرهنگی تفکر را ایجاد می نماید و این کنش از پایین به بالا بیشتر جریان اطلاعات می باشد یعنی در تفکر درنظام فرهنگی باعث جریان زیاد اطلاعات می گردد وخرده نظام اجتماعی جریان اطلاعات خود را از نظام فرهنگی و در ارگانیسم زیستی بیشتر به رفع نیازهای زیستی معطوف می گردد پارسونز به این چرخه سایبرنتیگ می گوید

فهرست مطالب

مقدمه

کارکردگرایی

انواع کارکردگرایی

ویژگیهای نظریه کارکردگرایی(پارسنز)

نظریه عمومی کنش یانظریه نظامها

کنش بنیادی چیست.

نقشهای منزلتی

سلسله مراتب سیبرنیتیکی

انتقادهایی برنظریه پارسنز

سخنان دو تن از اندیشمندان درمورد پارسنز

خلاصه ای ازنکات کلیدی مرتبط با کارکرد گرایی

نمونه سوالات کارکرد گرایی

منابع وماخذ

سادوسکی-بلاوبرگ وبودین-نظریه سیستمها،ترجمه کیومرث پربانی،تندر،تهران.

برتالنفی-لودربک فون- مبانی تکامل وکاربردهای نظریه عمومی سیستمها،ترجمه کیومرث پربانی،تندر،تهران.

جورج ریتزر-نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر،ترجمه محسن ثلاثی،علمی،تهران.

جاناتان اچ ترنر-ساخت نظریه جامعه شناسی،ترجمه عبدالعلی لهسایی زاده،

نوید شیراز،شیراز

ویلیام اسکید مور،تفکر نظری درجامعه شناسی،جمعی از مترجمان،پژوهشکاه علوم وفرهنگ اسلامی،قم.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.